
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی «جهاد فرهنگی»، کتاب «افشار: خون، سیاست و تجارت قدرت» اثر سید جعفر عادلی حسینی، پژوهشگر و محقق افغانستان، در آستانه سالیاد فاجعهی افشار، زمستان ۱۴۰۴ خورشیدی، نزدیک به چهارصد صفحه منتشر شده است. این اثر، یکی از جامعترین و مستندترین پژوهشها درباره فاجعهی افشار و جنگهای داخلی کابل در دهه هفتاد خورشیدی بهشمار میرود.
علامه سید محمدرضا علوی، پژوهشگر تاریخ و فلسفه، در پیشگفتار کتاب مینویسد: «کتاب ارزشمند افشار: خون، سیاست و تجارت قدرت، اثر محقق و پژوهشگر کشور، حجتالاسلام سید جعفر عادلی حسینی میتواند بهعنوان سندی معتبر برای شناخت واقعیتهای آن دوران، مورد توجه وجدانهای بیدار و حقیقتجویان قرار گیرد.» زمینه تاریخی فاجعه کابل در دههی هفتاد خورشیدی، صحنه یکی از خونبارترین دورههای تاریخ معاصر افغانستان بود. جنگهای گسترده در مناطق چنداول، افشار، دانشگاه کابل، کارته سه و چهار (۲۳ سنبله ۱۳۷۳) و سپس سقوط تپه استراتژیک اسکاد در ۷ میزان ۱۳۷۳، بخشهایی از این تراژدی بزرگ را شکل میدهد. این جنگها با تخریب گسترده شهر، قتلعام غیرنظامیان، شکنجههای وحشیانه، تجاوز به زنان و کودکان، سربازگیری کودکان و آوارگی دهها هزار شهروند کابل همراه بود. شمار قربانیان این دوره نزدیک به هشتاد هزار نفر برآورد میشود. در میان این فجایع، «جنگ افشار» یکی از خونینترین و نمادینترین رویدادها بهشمار میرود.
این جنگ، در پی اشتباهات راهبردی عبدالعلی مزاری، ائتلاف حزب وحدت با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار از یکسو، و عملیات نیروهای دولت اسلامی به رهبری برهانالدین ربانی با مشارکت حزب اتحاد اسلامی عبدالرب رسول سیاف از سوی دیگر، رخ داد و به کشته و مجروحشدن ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ تن از ساکنان افشار انجامید. حزب وحدت و ریشههای بحران جنگ افشار نخستین آزمون جدی نظامی حزب نوپای موسوم به «وحدت» بود؛ آزمونی که با شکست کامل و فروپاشی عملی این حزب همراه شد. این رویداد، معیاری روشن برای سنجش توان رهبری، انسجام تشکیلاتی، وفاداری نیروها، ظرفیت فرماندهی و مدیریت جنگی حزب وحدت فراهم میسازد. حزب وحدت، برخاسته از «سازمان نصر»، در اصل تشکیلاتی وابسته به استخبارات یکی از کشورهای همسایه بود. اسناد و نشریات رسمی این سازمان نشان میدهد که هدف اصلی آن، استقرار نظامی مشابه ولایت فقیه ایران در افغانستان بوده است؛ شعاری که هیچ سنخیتی با ساختار اجتماعی، فرهنگی و قومی افغانستان نداشت.
عملکرد یکدههای این سازمان در هزارهجات ـ شامل جنگهای داخلی، ترور، اختطاف، تجاوز و غارت ـ موجب نفرت گسترده مردمی شد. گزارشهای معتبر، قربانیشدن بیش از ۵۲ هزار غیرنظامی را به فعالیتهای این گروه نسبت میدهند؛ در حالیکه این سازمان در تمام دوران اشغال شوروی با نیروهای اشغالگر نجنگید و تمام توان خود را صرف جنگ با «شورای انقلابی اتفاق اسلامی» به رهبری آیتالله سیدعلی بهشتی نمود؛ نهادی که عملاً علیه شوروی میجنگید. با توجه به هشدار اتحاد جماهیر شوروی به ایران مبنی بر تسلیح رژیم صدام در صورت مشارکت شیعیان افغانستان در جهاد، سازمان نصر مأمور شد با دامنزدن به جنگهای داخلی، مانع مشارکت شیعیان در مبارزه با شوروی شود. پس از بدنامی کامل این سازمان، پروژهای جدید با عنوان «وحدت گروههای شیعه» در اجلاس ۱۱ حوت ۱۳۶۹ تهران شکل گرفت. در این مرحله، با هدایت مقامات ایرانی، شعارهای مذهبی کنار گذاشته شد و گفتمان قومی جای آن را گرفت؛ چنانکه علیاکبر ولایتی آشکارا توصیه کرد مطالبات شیعیان افغانستان در قالب «قومیت» مطرح شود. جنگ کابل و فروپاشی اخلاق سیاسی مشکل بنیادین سیاست در افغانستان، وابستگی ساختاری به بیرون، ضعف دولت ـ ملت، شکافهای قومی و فقدان قانونمداری است.
این وضعیت، زمینه نفوذ استخبارات خارجی و سربازگیری ارزان از میان هویتهای خرد را فراهم کرده است. حزب وحدت نمونه بارز این الگو بود. این حزب پس از سقوط حکومت داکتر نجیب وارد کابل شد، اما نه مقبولیت مردمی یافت، نه انسجام درونی داشت و نه توانست بهعنوان نیرویی برنامهدار دوام بیاورد. در کابل، جنگ اصلی میان حزب اسلامی حکمتیار و جمعیت اسلامی (شورای نظار) جریان داشت و سایر گروهها، از جمله حزب وحدت، در حاشیه این دو قطب قرار گرفتند. فروپاشی اردوی ملی و دستگاه استخبارات، میدان را برای افراد مسلح بیتعهد، مجرمان آزادشده و قوماندانهای خودسر باز کرد.
جنگ از معنا و آرمان تهی شد و به منبع درآمد، غارت و تعرض بدل گردید. فاجعه افشار و مسئولیتها فاجعه افشار نتیجه مستقیم این وضعیت آشفته بود. حزب وحدت در این نبرد عملاً هیچ مقاومتی نکرد؛ سنگرها رها شد، تلفات نظامی نداشت و خودِ حزب به خیانت و سنگرفروشی فرماندهانش اذعان کرد. این واقعیت، بیش از هر چیز بیانگر بیکفایتی رهبری و فقدان باور نیروها به ماهیت جنگ بود. در جنگهای کابل، هیچ طرفی بیگناه نیست و همه در قبال خون غیرنظامیان مسئولاند. با این حال، دولت برهانالدین ربانی دولتی مشروع و قانونی بود و احمدشاه مسعود، بهعنوان وزیر دفاع، مأمور تأمین امنیت پایتخت محسوب میشد. خطای اصلی در افشار، نه اصل عملیات نظامی، بلکه افراط در روشها و ناتوانی در مهار نیروهای جنگی بود که به آسیب گسترده غیرنظامیان انجامید.
از منظر استراتژیک، ورود حزب وحدت به جنگ کابل اشتباهی مرگبار بود؛ زیرا هزارهها فاقد عقبه استراتژیک، مسیر پشتیبانی و امکان عقبنشینی بودند و عملاً در محاصره میجنگیدند، در حالیکه پشتونها و تاجیکها از عمق لجستیکی برخوردار بودند. این خطای محاسباتی، به فروپاشی حزب وحدت انجامید. افشار؛ از فاجعه تا ابزار سیاسی پس از بیش از سه دهه، زخم افشار هنوز التیام نیافته است. در این میان، برخی جریانها با تحریف تاریخ، دروغپردازی و نفرتپراکنی قومی، از خون قربانیان تجارت سیاسی میکنند. در سالهای اخیر، بهویژه در شبکههای اجتماعی مانند تیکتاک، شاهد گسترش نفرتپراکنی، تهدیدهای آشکار و حتی توهین به باورهای دینی میلیونها مسلمان بودهایم. این روند، هشداری جدی درباره خطر بازتولید خشونتهای دهههای شصت و هفتاد است.
اسناد، شهادتها و اظهارات متعدد از مسئولان وقت حزب وحدت نشان میدهد که عبدالعلی مزاری نقش محوری در شکلگیری فاجعه افشار داشته است. شواهد تاریخی همچنین از نقش تعیینکننده آیاسآی پاکستان و حضور نیروهای حزب اسلامی در مواضع کلیدی نظامی حکایت دارد. اعترافات خود مزاری درباره ترک گسترده منطقه پیش از فاجعه و سنگینبودن تلفات مردم قزلباش، مسئولیت مستقیم او را برجستهتر میسازد. دو اعتراف مهم مزاری و یک اعتراف از معاون نظامی حزب وحدت عبدالعلی مزاری در نشستی خصوصی با هیئتی از تنظیم «نسل نو هزاره مغول» اذعان میکند که پیش از فاجعه افشار، بخش بزرگی از ساکنان هزاره منطقه آنجا را ترک کرده و اموال خود را نیز منتقل کرده بودند و بیشترین تلفات متوجه مردم قزلباش شده است. به گفته او: «در قضیه افشار که پیش آمد، افشار منطقهای است که از گذشتههای دور، ساکنان آن غیر از نژاد هزاره بودند، اما شیعهمذهب بودند…» وی در جای دیگری نیز تصریح میکند: «ما در جنگهای دیگر در حق دیگران بد کردیم و در افشار در حق مردم ما بد شد.»
این اظهارات، بهعنوان اعترافهای صریح، نقش فعال و مسئولیت مستقیم او را در شکلگیری و پیامدهای این فاجعه تاریخی برجسته میسازد. افشاگری عبدالحکیم مبارز عبدالحکیم مبارز، معاون اداری و نظامی حزب وحدت، نیز بعدها در یک کلیپ ویدیویی افشا کرد که مقصر اصلی جنگ افشار عبدالعلی مزاری بوده و خود او نیز در این رویداد نقش داشته است. وی میگوید: «براساس گزارش جنرال غَرَنَی، بیش از ۱۵۰۰ نیروی نظامی، همراه با بیش از ۴۰ تانک و تجهیزات سنگین، در دشت چمتله، بادامباغ و قرغه برای تصرف علوم اجتماعی مستقر شده بودند.» پیام به نسل جوان کتاب «افشار: خون، سیاست و تجارت قدرت» تلاشی است برای گشودن جعبه سیاه یکی از تلخترین فجایع تاریخ معاصر افغانستان. امید آن است که مردم، بهویژه نسل جوان و پژوهشگران، در پی حقیقت باشند و اجازه ندهند تاریخ قربانی تحریف، جعل و سوداگری سیاسی گردد. دادخواهی، عدالتجویی و عبرتگرفتن از گذشته، تنها راه جلوگیری از تکرار چنین تراژدیهایی در آینده است.
فاعتبروا یا أُولی الأبصار



