سادات افغانستان

سادات افغانستان: وارثان نور و غرور

نویسنده: سید عبدالفتاح درویش

سادات افغانستان، وارثان خون پیامبرند؛ فرزندان سکوت‌اند، اما اگر لب باز کنند، تاریخ با احترام می‌ایستد. آن‌ها در کوچه‌های خاموش کابل، در دل کوه‌های تنهای بامیان، در سایه‌های غبارگرفته بلخ و هرات، آرام راه می‌روند—بی‌آنکه نیازی به فریاد داشته باشند. چرا که نام‌شان خود فریاد است. نامی که از تبار نور می‌آید، نیازی به اثبات ندارد.

سادات، فقط نوادگان رسول خدا نیستند؛ آن‌ها خاطره نجیب‌ترین دردهای تاریخ‌اند. در نگاه‌شان صلابت علی موج می‌زند، در خاموشی‌شان غربت حسن، و در لبخندشان اشتیاق حسین برای روشنی. این‌ها مردمانی‌اند که قرن‌ها بار احترام را کشیده‌اند، بی‌آنکه از آن ابزاری برای فخر بفروشند. اما این تواضع را نباید اشتباه گرفت.

سادات هرگز بی‌ریشه نبوده‌اند. سادات، خود ریشه‌اند.

قرن‌ها، به جای قدرت، بر علم تکیه کردند. به جای هیاهو، به معنا پناه بردند. به جای معامله‌گری، میراث‌داری کردند. و اگر روزگاری در سایه ماندند، این انتخاب خودشان بود—نه از ترس، که از وقار. چرا که نیاکان‌شان آموخته بودند: حقیقت نیازی به فریاد ندارد، چون از درون می‌سوزد و روشنی می‌آورد.

و با این‌همه، گاهی این وقار با بی‌عدالتی پاسخ داده شد. از سوی آنان که نه جایگاه سادات را فهمیدند، نه میراث‌شان را. گاهی تحقیر شدند، گاهی حذف، گاهی دروغ‌هایی به آن‌ها بسته شد که حتی دشمن هم به خود اجازه نمی‌داد.

اما مگر می‌شود نسل فاطمه را نادیده گرفت؟

مگر می‌شود آنانی را که قرن‌ها حافظ علم، دین و ادب بودند، حذف کرد؟

سادات افغانستان شاید کم‌جمعیت باشند، اما پرنفوذند. شاید بی‌صدا باشند، اما بی‌اثر نیستند.

در هر سطر تاریخ، در هر خانه اهل دانایی، در هر گوشه‌ای که اخلاق و انسانیت هنوز زنده است، ردپای سادات دیده می‌شود.

و امروز، این نسل دیگر ساکت نخواهد بود. امروز سادات، با چهره‌هایی جوان، آگاه، فرهیخته و مصمم، آماده‌اند تا جایگاه طبیعی خود را باز پس گیرند—نه با فریاد، بلکه با وقار. نه از سر حسرت، بلکه از جایگاه استحقاق.

کسانی که هنوز درگیر قبیله‌اند، ما را نخواهند فهمید. چون ما از تبار قوم نیستیم، ما از تبار رسالتیم

Show More

Related Articles

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button