دیدگاه

آدرس را اشتباه گرفتید، یخن ما را رها کنید.

نویسنده: سید احمدشاه حکمت

موسی ظفر یادداشتی کوتاه دربارهٔ برگزاری مراسم تقدیر از سیما سمر در استرالیا منتشر کرد و در آن، به کنار هم قرار دادن تصویر عبدالعلی مزاری و سیما سمر انتقاد نمود. آقای ظفر در صفحهٔ فیس‌بوک خود نوشت:

«داکتر سمر یک شخصیت سکولار و مدافع حقوق بشر است. در مقابل، آقای مزاری یک رهبر قومی و مجاهد بود که داعیهٔ سیاسی‌اش قوم‌محور محسوب می‌شد. حزب او، همانند دیگر احزاب جهادی، متهم به جنایات جنگی و نقض حقوق بشر است. داکتر سمر در دوران ریاست کمیسیون مستقل حقوق بشر، به بررسی و مستندسازی جنایات گذشته پرداخت و در میان متهمان جنایت جنگی، نام آقای مزاری نیز ذکر شده است. قرار دادن تصویر این دو در کنار هم، در واقع ضربه زدن به کارنامهٔ هر دوی آنان است. اگر داکتر سمر فردا خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند، همین تصویر به‌عنوان سندی علیه او مطرح خواهد شد.»

این نوشته با واکنش تند بخش قابل توجهی از هواداران عبدالعلی مزاری، به‌ویژه در میان هزاره‌ها، روبه‌رو شد. نکتهٔ قابل تأمل آن بود که به‌جای نقد محتوایی و پاسخ منطقی به دیدگاه آقای ظفر، تمرکز بسیاری از واکنش‌ها بر هویت «سادات بودن» او قرار گرفت. حملات لفظی، تعمیم‌های ناروا و تسویه‌حساب‌های هویتی جای گفت‌وگوی عقلانی را گرفت؛ امری که نه در شأن یک جامعهٔ آگاه است و نه کمکی به روشن شدن اصل موضوع می‌کند.

واقعیت این است که موسی ظفر، بیش از آن‌که خود را با هویت سادات تعریف کند، به‌طور آشکار یک «جاغوری‌گی» است. جاغوری برای او ـ و برای بسیاری از جاغوری‌ها ـ در حکم نقطهٔ ثقل هویتی است؛ تا جایی که گاه نوعی احساس برتری منطقه‌ای نسبت به سایر هزاره‌ها در این نگاه دیده می‌شود. این گرایش منطقه‌محور، در مورد موسی ظفر نیز پررنگ‌تر از هویت قومی اوست.

ریشهٔ اصلی ماجرا به تلاش دیرینهٔ برخی محافل فکری هزاره‌های جاغوری بازمی‌گردد. این محافل همواره در پی آن بوده‌اند که در بستر تاریخی هزاره‌ها، چهره‌ای را به‌عنوان «اسطورهٔ بدیل» برجسته کنند؛ شخصیتی که گرایش تند مذهبی نداشته باشد، با جامعهٔ بین‌المللی تعامل‌پذیر باشد، از سنت‌های سخت و فرسوده فاصله گرفته باشد و در آن، جهاد، تفنگ، خشونت و مذهب محور افتخار نباشد. در چنین چارچوبی، ایدهٔ «عبور از مزاری» سال‌هاست که در اتاق‌های فکر جاغوری‌ها حضور دارد.

در همین راستا، طی سال‌های اخیر تلاش شد از سیما سمر به‌عنوان نماد آگاهی، مدنیت و حقوق بشر در میان هزاره‌ها چهره‌سازی شود. این پروژهٔ نمادسازی در شرایطی پی‌گیری شد که خانم سمر در سنین کهولت قرار داشت و با عنوان محترمانهٔ «عمه»، در میان هزاره های هوادار او ، به‌ویژه در غرب، مورد تجلیل و تقدیر قرار گرفت.

چند قبل به مناسبت روز جهانی حقوق بشر، جمعی از روشنفکران هزارهٔ جاغوری در ملبورن استرالیا نشست‌های پی‌درپی برای بزرگداشت فعالیت‌های سیما سمر برگزار کردند. پس از بحث‌ها و ارزیابی‌های فراوان دربارهٔ پیامدهای احتمالی، سرانجام به این جمع‌بندی رسیدند که تصویر عبدالعلی مزاری در این مراسم قرار داده نشود. هرچند در همان جمع نیز مخالفانی وجود داشتند که این تصمیم را حساسیت‌زا و به زیان انسجام جامعهٔ هزاره می‌دانستند.

در ادامه، شماری از جوانان جاغوری در امریکا، اروپا و کویته با اعتمادبه‌نفس اعلام کردند که در صورت بروز واکنش‌های منفی، قادر به مدیریت «بحران پس از برنامه» خواهند بود. موسی ظفر، به‌عنوان یکی از همین جوانان پرشور، بر اساس تصمیمات قبلی، چندین نوشته در ستایش سیما سمر منتشر کرد. هرچند این نوشته‌ها با استقبال نسبی روبه‌رو شد، اما روحیهٔ منطقه‌گرایانه در لابه‌لای سطور آن برای بسیاری از مخاطبان قابل تشخیص بود.

در مجموع، این برنامه بدون حاشیهٔ جدی برگزار شد و جز چند انتقاد محدود، واکنش تندی در پی نداشت؛ به‌ویژه آن‌که در آن مقطع، چهرهٔ سیما سمر به‌طور گسترده مورد تبلیغ و تمجید قرار گرفته بود.

اما جنجال اصلی از جایی آغاز شد که مراسم دیگری برای تجلیل از سیما سمر در مکانی متفاوت و به ابتکار سایر هزاره‌ها برگزار شد؛ مراسمی که تصویر عبدالعلی مزاری نیز در آن حضور داشت. موسی ظفر این‌بار به‌صراحت به این اقدام اعتراض کرد و قرار دادن تصویر مزاری و سیما سمر در کنار هم را نادرست دانست. این موضع‌گیری، در واقع بازتاب همان گفت‌وگوهای درون‌گروهی هزاره‌های جاغوری در گروه‌های واتس‌اپی بود که ظفر، به تشویق و ترغیب هم‌منطقه‌ای‌هایش، آن را علنی ساخت. در عین حال، شماری از چهره‌های روشنفکر، قلم‌به‌دست و حتی سیاسی ـ از جمله خادم حسین کریمی و طیف نزدیک به او ـ هرچند با احتیاط، از این دیدگاه حمایت کردند.

در نتیجه اینکه: ما سادات نه در منازعات درون‌هزاره‌ای طرف هستیم و نه در جدال‌های منطقه‌ای شما نقشی داریم؛ اما با صراحت اعلام می‌کنیم که اجازه نمی‌دهیم شکست‌ها، عقده‌ها و اختلافات حل‌نشده ای همچون عقده های و شکست های سیاسی و نظامی دهه هفتاد و هشتاد شما بر گردن سادات انداخته شود. سادات بودن موسی ظفر نه ریشهٔ این جدال است و نه عامل آن، و تلاش برای کشاندن این نزاع و پهن کردن آن بر سر سفره سادات، چیزی جز فرافکنی و فرار از پاسخ‌گویی نیست.

اگر مشکلی دارید، اگر در مدیریت برنامه و اهداف خود درمانده‌اید، مرد باشید و مسئولیتش را بپذیرید. سادات نه سپر بلای شما هستند، نه سطل زبالهٔ شکست‌های‌تان. این عادت زشت که هر بحران داخلی را با فحاشی به سادات جمع کنید، چیزی جز فرار از پاسخ‌گویی و ناتوانی در حل مسئله نیست.

همیشه نقش مظلوم را بازی کردن، همیشه خود را قربانی نشان دادن و همیشه دیگران را مقصر جلوه دادن، نه افتخار است و نه سیاست؛ این نهایت استیصال است. گروگان گرفتن میلیون‌ها هزاره توسط یک گروهک فرسوده به نام نصر، که تاریخ مصرفش سال‌ها پیش تمام شده، دیگر جواب نمی‌دهد. این‌که هر بار باد معده‌تان هم برودو تقصیرش را به گردن سادات بیندازید، فقط میزان سقوط فکری‌تان را عیان‌تر می‌کند.

موسی ظفر نمایندهٔ سادات نیست؛ او یک جاغوریگی است. او حرف دل همان اتاق فکری را زده که سال‌هاست دنبال همان اهداف منطقه ای خود است و اسطوره سازی هایی که فراتر از مزاری باشد. پس اگر شجاعت دارید، یخن همان جریان را بگیرید که از دل تقلا کردن های خودتان بیرون آمده است، نه این‌که مثل همیشه، راه ساده‌تر را انتخاب کرده و به سادات بتازید.

به اندازهٔ کافی با این «منم‌منم»ها و توهم برتری، خودتان را نزد سایر اقوام رسوا کرده‌اید. کمی به خود بیایید، کمی عقل را جای تعصب بنشانید و دست از این خودبرتر‌بینی‌های بیمارگونه بردارید. ما سادات نه بدهکار شما هستیم و نه شریک شکست‌هایتان. یخن ما را رها کنید، لجاجت را کنار بگذارید و اگر هنوز ذره‌ای عقل در کله‌تان مانده، مشکل‌تان را در همان خرابشده ای به نام حزب نصرتان حل کنید. ما شما را واگذار کردیم؛ هم به واقعیت، هم به تاریخ، و هم به خدا.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button