تاریخ را با تهمت نمینویسند

نویسنده : سید حسن موسوی
یکی از خطرناکترین لحظههای زندگی یک جامعه، زمانی است که قضاوت جای فهم را میگیرد و تهمت، جانشین اندیشه میشود. در چنین لحظهای، تاریخ دیگر میدان آموختن نیست؛ به انبار خشم تبدیل میشود. هرکس تکهای از گذشته را برمیدارد، آن را از زمینهاش جدا میکند و با آن، روایت دلخواه امروز خود را میسازد.
اما تاریخ، اگر واقعاً تاریخ باشد، با نفرت سازگار نیست. تاریخ با سند زنده است، با زمینه معنا پیدا میکند و با تحلیل قابل فهم میشود. هر روایتی که از خواندن بترسد، هر ادعایی که از سند فرار کند، پیش از آنکه سیاسی یا قومی باشد، ضدحقیقت است.
بازگشت به متونی چون سراجالتواریخ، بازگشت به اخلاق اندیشیدن است. نه برای تقدیس افراد و نه برای تطهیر گذشته، بلکه برای یادآوری این اصل ساده اما فراموششده: هیچ جامعهای فقط از خائنها یا فقط از قهرمانها ساخته نشده است. واقعیت همیشه پیچیدهتر از شعارهای ماست.
در تاریخ افغانستان، بهویژه در دورههای سیاهِ سرکوب و بیعدالتی، لحظههایی وجود داشته که نخبگان دینی و اجتماعی به خصوص سادات توانستهاند از دل ساختارهای سخت، شکافی انسانی ایجاد کنند. این شکافها انقلاب نبودند، معجزه هم نبودند؛ اما نشانهٔ این بودند که اخلاق هنوز بهکلی شکست نخورده است. ثبت چنین لحظههایی در تاریخ، نه افتخارنامه است و نه ابزار هویتسازی؛ بلکه یادآوری امکان مسئولیتپذیری انسان در سختترین شرایط است.
مشکل امروز بعضی ها این است که بهجای فهم این لحظهها، آنها را انکار میکنیم؛ چون انکار، سادهتر از اندیشیدن است. وقتی همهچیز را به خیانت تقلیل میدهیم، دیگر لازم نیست بپرسیم چرا ظلم ممکن شد، چگونه تداوم یافت، و سهم هر لایهٔ اجتماعی چه بود. تهمت، ما را از پرسش معاف میکند؛ و جامعهای که پرسش نکند، رشد نمیکند.
هیچ هویتی مصون از نقد نیست؛ اما نقد، با تحقیر فرق دارد. نقد، از دانستن میآید؛ تحقیر، از ندانستن. آنچه امروز در فضای عمومی میبینیم، بیشتر دومی است: قاطعیت بدون مطالعه، داوری بدون سند، و خشم بدون مسئولیت.اگر قرار است آیندهای متفاوت ساخته شود، باید شجاعت بازخوانی منصفانهٔ گذشته را داشته باشیم. نه برای اثبات برتری یک نام، بلکه برای بازسازی یک عقل جمعی زخمی. تاریخ، وقتی درست خوانده شود، ما را به هم نزدیکتر میکند؛ وقتی تحریف شود، ما را به جان هم میاندازد.
مسئله اصلی این نیست که چه کسی چه بود؛ مسئله این است که ما امروز با حقیقت چه میکنیم. حقیقت را یا میخوانیم، یا از آن فرار میکنیم. و هیچ جامعهای با فرار از حقیقت، نجات پیدا نکرده است.
نوت:
تأکید میکنم که استناد به سراجالتواریخ ناظر به نسخههای معتبر و بخشهای قابل تطبیق با سایر منابع است. نقد من همواره متوجه چاپها و افزودههایی بوده که در دورههای بعد، توسط افراد معلومالحال و با انگیزههای سیاسی و قومی، به این اثر افزوده شده و موجب تحریف روایت تاریخی گردیده است. تفکیک متن اصیل از الحاقات مغرضانه، بخشی از مسئولیت خوانش آگاهانهٔ تاریخ است، نه تناقض در موضع..



