تحریف تاریخ؛ خیانت به حقیقت

امانتداری، بهویژه در نقل تاریخ، اساس اعتبار و اعتماد یک شخص است.
یک صحبت کوتاه از شیخ غلامعباس واعظزاده بهسودی را با دقت ببینید و تا پایان گوش دهید؛ در ادامه، در پیوند با محتوای این کلیپ، نکاتی را یادآوری میکنم.
کسی که تاریخ معاصر و بزرگان معاصر را با دروغ و تهمت روایت میکند، چگونه میتواند ادعای مرجعیت فکری یا دینی داشته باشد؟ یکی از نشانههای آشکار بحران امروز ما، غربت مرجعیت در این عصر است؛ مرجعیتی که نه با شعار، بلکه با صدق، عدالت و پایبندی به حقیقت معنا مییابد.
مرجعیت، خود شرایط روشنی دارد؛ چنانکه در متون معتبر، از امام حسن عسکری (ع) نقل شده است:
«فأمّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلّدوه، و ذلک لا یکون إلا بعض فقهاء الشیعة لا جمیعهم.»
شرایط مرجعیت، یعنی علم، تقوا، امانتداری و عدالت؛ نه عوامفریبی و تحریف تاریخ.
توصیه صریح من این است: از آدرس دین، مرجعیت و رهبری سیاسی، با باور و اعتقادات مردم بازی نکنید. همین دروغها و تهمتها بوده که نفاق قومی را در نیمقرن اخیر افغانستان برجسته ساخته است. وقتی تاریخ را جعل میکنید ـ آن هم در برابر شهادت بزرگان و حافظه زنده مردم ـ در حقیقت به کسانی جفا میکنید که در یکی از تاریکترین و نابسامانترین دورههای افغانستان، مصدر خدمت بودهاند.
علامه امینی در کتاب شهداء الفضیلة مینویسد که پدر، پدربزرگ و عموی آیتالله العظمی میر علیاحمد حجت کابلی، به دستور عبدالرحمنخان در کابل به شهادت رسیدهاند.
اما داستانی که واعظزاده بهسودی در این سخنرانی نقل میکند، مربوط به دوران عبدالرحمنخان و شهادت جمع از خاندان مرحوم علامه بلبل، آیات عظام حجت و شریعت و حدود ۱۲۰ سال پیش است؛ با این حال، واعظ زاده بهسودی ماجرای تکیهخانه همتیار علیخان را به دوران محمد ظاهرشاه نسبت میدهد، در حالی که از پایان پادشاهی محمد ظاهرشاه حدود ۵۲ سال میگذرد. تحریف تاریخ، تنها دروغ به گذشته نیست؛ خیانت به آینده است. گذشته از این، فاصله زمانی میان این دو دوره حدود ۳۲ سال است (میان پایان حاکمیت عبدالرحمنخان و آغاز سلطنت محمد ظاهرشاه). این خلط زمانی نشان میدهد که واعظ زاده داستان را آمیخته با تحریف بازگو می کند. واعظزاده در نقل وقایع تاریخی باید به متون معتبر و اهل خبره مراجعه کند، نه روایتهای شفاهی و غیرمستند افراد ناآگاه، ضروری ست که واعظ زاده یک دوره کتاب ثابت قدم و کتاب روایان عشق درنگی بر قیام چنداول را بخواند.
اصل ماجرا چنین است:
در دوران حاکمیت عبدالرحمنخان، تکایا به اتهام «بتخانه» تخریب شد؛ از جمله تکیهخانه همتیار علیخان که پس از تخریب، به مسجد تبدیل گردید. در یکی از مجالس فاتحهخوانیِ یکی از ارکان حکومتی چنداول، هنگامی که عبدالرحمنخان از مسجد خارج میشد، همتیار علیخان در برابر او ایستاد و این بیت را خواند:
ببین شرافت بتخانه مرا ای شاه
که چون خراب شود، خانه خدا گردد.
این اقدام، عبدالرحمنخان را سخت خشمگین ساخت و او دستور قتل همتیار علیخان را صادر کرد. قبر این شهید راه ولایت، ملا یوسفعلیخان، و دختر مبلغه او، امروزه در محوطه مسجد جعفریه قرار دارد.
در نتیجه، در زمان حاکمیت عبدالرحمنخان و پس از تخریب تکیهخانه همتیار علیخان، سه تن از چهرههای برجسته مذهبی ـ همتیار علیخان، دختر مبلغ او و ملا یوسفعلیخان (امام تکیهخانه که بعدها مسجد به نام همتیار علیخان نامگذاری شد) ـ به شهادت رسیدند. آرامگاه این شهدا در زیر تختی قرار دارد که امروزه منبر و عَلَم بر فراز آن نصب است و این مکان، محل گردهمایی علمای جعفریهی چنداول بهشمار میرود.
در سال ۱۳۲۰ خورشیدی، آیتالله العظمی میر علیاحمد حجت، مرحوم آیتالله شیخ محمدعلی مدرس را بهعنوان امام جماعت مسجد و تکیهخانه همتیار علیخان منصوب کرد. این مرکز در سال ۱۳۶۷ خورشیدی، توسط فرزندان مرحوم مدرس، به «جعفریه» تغییر نام یافت و امروزه مسجد جعفریهی چنداول زیر نظر آیتالله شیخ احمدعلی شیخزاده اداره میشود.
سید جعفر عادلی حسینی



