دیدگاه

جعفر عطایی در مسیر پنهان تفرقه

نویسنده: سید احمدشاه حکمت

جعفر عطایی یکی از چهره هایی است که سالها در فیسبوک قلم زده است، بهتر میتوان گفت که عطایی در مهندسی تخریب و ضدیت با سادات دست بالایی داشت، او با هدف قرار دادن رهبران جهادی که عنوان سید و سادات را داشتند و در تقابل با عبدالعلی مزاری بودند نقد میکرد و خواهان کوتاه شدن دست آنان از سیاست های درون شیعی و جامعه هزاره بود. عطایی با دیدگاه های متفاوت؛ منتقدان خود را نیز از جامعه هزاره داشته است، او نه یک فاشیست بلکه یک رئالیست هزاره بود، گاهی میشد علیه چهره های هزاره گی نیز قلم میزد. او نه دیدگاه تند و فاشیستی دای فولادی و عزیز رویش را قبول داشت و نه طرفدار دیدگاه های نژادی – آخوندی هزاره است که در محوریت آن دین و مذهب چیره گی پیدا کند بر نژاد و تبار اما آنچنان علیه شیعه به مانند دای فولادی نبود بلکه او تشیع را بعنوان یک واقعیت انکار ناپذیر جامعه هزاره میپذیرد اما خواهان تغییر مودل های این تعامل بود که با سایر گروه های سیاسی و مذهبی دوستی ایجاد کند؛ مثلا روابط هزاره های شیعه با هزاره های سنی و اسماعلیه اما نقطه اشتراک هزاره باشد، و یا نقطه وصل میان هزاره سکولار با هزاره مذهبی اما باز هم نقطه اشتراک هزاره. دیدگاه او علیه سادات زیاد منطبق بر اصول علمی نیست و بیشتر دیدگاه روایتی دارد، او حضور سادات را در بدنه جامعه هزاره سلب فرصت های حضور سیاسی چهره های هزاره در میدان های سیاسی میداند، برای حذف سادات از جامعه هزاره نیازمند به کار گیری برچسپ ها و اتهامات است که او در این سالها از دهها اصطلاح تحقیرآمیز علیه سادات استفاده کرده است، او چون دای فولادی علیه سادات بصورت بنیادی خوی دشمنی را به خود نمیگیرد و تلاش میکند با به کار گیری اصطلاحات نفرت آور، افکار عمومی را به سوی “بدون سادات بودن” سوق دهد. از سویی او سادات را چون محقق نسب به کلی نفی نمیکند، جامعه سادات را بعنوان واقعیت جامعه هزاره میپذیرد اما باز هم از حضور بی رویه سادات در بدنه های سیاسی و از آدرس های مذهبی به شدت متنفر است، از اینرو به دنبال ساداتی است که علیه خود نیز عریضه کند؛ از نگاه عطایی “سید خوب” و “سید بد” وجود دارد، سید بد از نگاه عطایی عدم نقد از چهره های مطرح سادات چون انوری و کاظمی و هادی و جاوید است و نقد علیه عبدالعلی مزاری و سازمان نصر است. سید خوب هم از نگاه او پذیرفتن هر آنچه به نام اشتباه است، تمجید ولو بر اساس مصلحت از مزاری و سازمان نصر و انتقاد از سایر هم تبارانش. با اینحال او بیشتر از انکه سادات را نقد کند از نقد خودی شروع میکند، از عدم کارکرد و ناشیانه برخورد کردن با چهره های جنجالی چون سید جعفر عادلی و سید رضا علوی.

در این روزها جعفر عطایی که زمانی بعنوان پیشکسوت میدان سادات ستیزی قرار داشت اکنون با چهره های جدید و افراطی هزاره نیز درگیر است. او تلاش دارد هزاره را از انزوای درون قومی نجات دهد، از طرفی نمیخواهد هزاره در دام تاجیکان تجزیه طلب بیفتد چون معتقد است تاجیک ها در سیاست حذف نیرومندتر از پشتون ها در مقابل هزاره عمل میکنند، او از هزاره های خود میخواهد به کمپاین “من افغان نیستم” نپیوندند و خود را درگیر مسائل سیاسی هویتی نکنند. این دیدگاه او معمولا با تحقیر شدن از سوی همتبارانش رد میشود.

موضوع دیگری که جعفر عطایی آن را بعنوان یک شاه کلید هویتی مطرح میکند، “مغول” بودن هزاره ها است، او معتقد است که مغول ها از 800 سال قبل به افغانستان آمدند و در کنار فتوحات و جنگ دستاوردهای زیادی به همراه داشتند که بصورت مستقیم و غیر مستقیم 300 سال در افغانستان امروزی حکومت داشتند. عطایی به هزاره ها همواره این را یادآور میشد که مغول بودن نه تنها یک افتخار است بلکه یک واقعیت عینی هست که ما نمیتوانیم از آن انکار کنیم.

هر چند بسیاری از چهره های مختلف و آکادمیک هزاره این نظریه را رد کرده اند و هزاره را با قدمت هزاران ساله در افغانستان به معرفی گرفته اند اما نمیتوان رد کرد که با ورود تولی خان و چغتای خان پسران چنیگز خان به افغانستان این سلسله هیچ ریشه ای در افغانستان در جریان 300 سال حاکمیت شان نداشته باشند، طبیعتا مغول ها در فرهنگ فارسی و اسلام و مخصوصا شیعه هضم شدند و در ازدواج با سایر اقوام تغییرات مختلفی از نگاه هویتی در آنان بوجود آمد. حالا هم اگر بررسی ژنیتیکی میان هزاره ها بر اساس DNA شود، احتمال دارد درصد قابل توجهی در میان هزاره ها ژنتیک مغول وجود داشته باشد که دیدگاه آقای جعفر عطایی را تقویت میکند. هر چند این را نیز باید یادآورد شد که مغول ها در کنار جهانگشایی های خود دستاوردهای زیادی در بخش ساماندهی اداری، مالی و روش های جدید مالیاتی و همچنان ساخت و سازهای مهم از جمله مسجد جامع هرات، معماری تیموری، منیاتوری و راه ابریشم را داشته اند.

در فرجام باید گفت که هر چند رقابت و پیشی گرفتن در دشنام دادن و انواع و اقسام تاریخ نگاری برای سادات انجام دادن و تعیین تکلیف کردن برای قوم سادات از سوی چهره های جدید تبارگرا اما احساساتی و تازه به دوران رسیده هزاره به اوج خود رسیده است اما جعفر عطایی نه مانند آنان میدود و نه نگران عقب افتادن از قافله دشنام گویان است، او امروز کاملا متوجه شده است که موضع خصمانه با تمام اقوام تاجیک و پشتون و ازبیک و مخصوصا سادات نه تنها تلاشی بی نتیجه است بلکه هزاره را بیش از پیش در یک انزوای سیاسی و اجتماعی قرار میدهد.

ما سادات امیدواریم جامعه هزاره، طیفی مریض که گرفتار سادیزم و عقده های روانی شده اند و همه بود و نبود و تاریخ هزاره را در یک سازمان قدیمی سیاسی تعریف کرده اند از بدنه خود پوست اندازی کنند، روشنفکران هزاره مسوولیت بیشتری در قبال دوستی و روابط نیک میان دو قوم دارند، ملایان و آخوندهایی که سالها بر منبر رسوالله نشستند و به تبارگرایی تبلیغ میکنند نیز وظیفه دارند تا این حساسیت ها را کاهش دهند نه اینکه زغال های گداخته این آتش باشند.

ما سادات در مقابل همه این توهین ها و دشنام ها و تحقیرهای سیستماتیک و دیکته شده سکوت میکنیم چون مصلحت هر دو قوم بر این است که راه مشترک را حفظ کنند و همانطور که ما یک شیخ و ملا از قوم خود را ملامت کردیم، هنر این را داشته باشند که ملای فحاش و عقده مند خود را نیز که کم نیستند و همه روزه پا بر خط قرمز ها میگذارند را ملامت کنید. ایجاد یک فضایی مناسب برای گفتگو و راه حل اساسی برای حذف چهره های مخرب کار سختی نیست. برای بالا بردن این آتش ما و هر دو قوم میسوزیم و این به فایده کسانی است که سالها میخواهند هزاره و سادات در قلع و قمع کردن یکدیگر برای همیشه نابود شوند.

سید احمدشاه حکمت

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button