سادات کنشگران فعال اجتماعی افغانستان

در تاریخ افغانستان، قومیتها فقط نام نیستند؛ نقشاند. هر قومی، علاوه بر هویت، در مقاطع مشخص تاریخی وظایفی بر عهده گرفته یا از آن شانه خالی کرده است. سادات نیز از این قاعده مستثنا نیستند. آنان یک قوماند، با هویت مشخص؛ اما آنچه حضورشان را در تاریخ معنادار میکند، نقشی است که بارها و بارها بر دوش گرفتهاند.
سندی مانند آنچه در سراجالتواریخ آمده، دقیقاً از همین زاویه مهم است. در این سند، سادات نه بهعنوان یک «نام محترم» و نه بهعنوان یک «حاشیهٔ قومی» ظاهر میشوند، بلکه بهعنوان کنشگران فعال اجتماعی دیده میشوند؛ کسانی که در لحظهای حساس، وارد میدان شدند تا یک ساختار عریانِ ظلم را متوقف کنند. این نقش، تصادفی نبود؛ ریشه در جایگاه تاریخی سادات بهعنوان میانجی، مرجع اخلاقی و حامل زبان دین در جامعه داشت.
اینکه برخی امروز میخواهند این نقش را انکار کنند، اتفاقی نیست. جامعهای که نقشها را به یاد بیاورد، دیگر بهراحتی قربانی نفرتسازی نمیشود. سادهتر است که بگویی «فلان قوم خائن است» تا اینکه بپذیری در تاریخ، همان قوم بارها هزینه داده، ایستاده و مداخله کرده است.
بیایید صریح باشیم: اگر سادات در مقاطع مختلف تاریخ افغانستان توانستند در بحرانها نقش میانجی ایفا کنند، به این دلیل بود که جامعه از آنان چنین انتظاری داشت. آنان ابزار زور نداشتند؛ آنچه داشتند اعتبار اخلاقی، نفوذ اجتماعی و زبان مشروعیت بود. همین سرمایه بود که گاه جلو خشونت را گرفت، گاه بردهسازی را متوقف کرد، و گاه جان انسانها را نجات داد.
در میان منابع تاریخی، سراجالتواریخ فیضمحمد کاتب هزاره جایگاه ویژهای دارد؛ نه بهعنوان روایت شفاهی یا حافظهٔ قومی، بلکه بهعنوان گزارش رسمی، دقیق و ثبتشدهٔ تحولات سیاسی و اجتماعی. در جلد سوم این اثر، صفحهٔ ۴۳۲، برای نخستین و تنها بار در تاریخ مکتوب افغانستان، بهصورت صریح ثبت شده است که سیاست خرید و فروش هزارهها و بردهسازی آنان پایان یافت.



