وقتی سکوت علما به نفرت مشروعیت میدهد

نویسنده: سید احمدشاه حکمت
در سالهای اخیر، موج سازمانیافتهای از تحقیر، توهین و نفرتپراکنی علیه سادات در فضای مجازی و اجتماعی افغانستان شکل گرفته است. این موج صرفاً محصول جریانهای ضد دین یا ضد تشیع نیست؛ بلکه دردناکتر آنکه بخشی از آن از درون جامعهٔ مذهبی و حتی از زبان برخی طلاب، ملاها و شیوخ برخاسته است. این پدیده نه اختلاف فکری است، نه نقد تاریخی؛ بلکه نفرتسازی، تحقیر هویتی و تخریب کرامت انسانی است.
اینکه امروز تحقیر یک گروه اجتماعی به «محتوای وایرال»، «سرمایهٔ شهرت» و «ابزار تخلیه عقدههای تاریخی» بدل شده، نشانهٔ یک فروپاشی اخلاقی است. روشنفکر و بیسواد، ملا و ضد ملا، باسواد و بیسواد، قلمبهدست و تریبوندار، برای دیدهشدن، برای جلب فالوئر، برای تخلیه خشمهای شخصی، به تحقیر سادات متوسل میشوند. این دیگر اختلاف نیست؛ این یک صنعت نفرت است.
اما مسئله فقط نفرت نیست — مسئله سکوت است. سکوت نهاد روحانیت شیعه در برابر این موج، سکوتی که نه از حکمت، بلکه از مصلحت، ترس، منفعت یا بیمسئولیتی ناشی میشود.
در این میان، نامهایی وجود دارند که بهصورت علنی در این فضا نقش داشتهاند و جامعه حق دارد از آنان مطالبه پاسخ کند: ملا محمدعلی محققنسب، ملا رضا حیدری، ملا علیزاده مالستانی، ملا شیخ اسدالله احمدی (معروف به اسد بودا)، ملا محمدحسین فیاض، ملا محمد نسیم جعفری و دیگرانی که یا با گفتار، یا با سکوت، یا با تطهیر نفرتپراکنان، در این روند سهیم بودهاند.
بر اساس آمارهای موجود:
حدود ۳۲٬۰۰۰ طلبهٔ علوم دینی افغانستانی در ایران (قم، مشهد، اصفهان، شیراز و دیگر شهرها) مشغول تحصیل یا فعالیتاند؛
از این میان، حدود ۶٬۰۰۰ نفر زنان طلبه هستند؛
در داخل افغانستان نیز حدود ۸٬۰۰۰ طلبهٔ علوم دینی فعالاند؛
مجموعاً حدود ۴۰٬۰۰۰ طلبه و روحانی شیعه افغانستانی از شبکهٔ حوزهها، دفاتر مراجع و نهادهای مذهبی تغذیه میشوند.
این دستگاه روحانیت، تنها یک دستگاه فکری نیست — یک شبکهٔ مالی نیز هست. اگر بهطور بسیار محافظهکارانه، فقط ۱۰۰ دالر در ماه برای هر طلبه از مسیر شهریه، سهم امام، خمس، کمکهای تبلیغی و حمایتی در نظر بگیریم، با رقمی بیش از: ۴ میلیون دالر در ماه یعنی بیش از ۴۸ میلیون دالر در سال
روبرو هستیم که برای نهاد روحانیت شیعه افغانستان هزینه میشود.
این پول برای چه داده میشود؟ برای حفظ اخلاق، برای وحدت اجتماعی، برای دفاع از کرامت انسان، برای مبارزه با ظلم — حتی اگر زبانی باشد.
پرسشهایی که نمیشود از آن فرار کرد:
در برابر این حجم از منابع، نفوذ و مسئولیت، پرسشهای بسیار جدی مطرح است:
این شبکهٔ روحانیت تا کنون چقدر در کاهش نفرت قومی میان سادات و هزاره نقش ایفا کرده است؟
چه تعداد از نفرتپراکنانی که در لباس دین فعالیت میکنند افشا و طرد شدهاند؟
چرا در برابر سوءاستفاده از خمس، نسب، تاریخ و هویت مذهبی برای نفرتسازی سکوت میشود؟
چرا در برابر تخریب زیارتگاهها، تحقیر باورهای شیعی و توهین به یک گروه مذهبی واکنش جدی وجود ندارد؟
آیا وظیفهٔ روحانیت فقط دریافت وجوهات است، یا دفاع از انسانیت هم جزو دین است؟
سکوت در برابر ظلم، بیطرفی نیست؛ همدستی است. وقتی نفرت آزادانه پخش میشود و علما خاموشاند، این سکوت به نفرت مشروعیت میدهد.
اگر روحانیت نتواند مرز اخلاق را روشن کند، اگر نتواند با ریا، نفاق و سوءاستفاده از دین مقابله کند، آنگاه نهتنها رسالت دینی خود را از دست داده، بلکه به بخشی از بحران بدل شده است.
این متن انتقادی به علماء حمله به دین نیست — این دفاع از اخلاق دینی است و اخلاق دینی بدون شجاعت، بدون موضع، بدون ایستادن در برابر نفاق، فقط یک شعار توخالی است.



