چه کسی از صدای سادات می ترسد؟

تروری که نه کار طالبان بود ، نه شورای امنیت
سید حسن موسوی
چهار سال از ترور سید مرتضی سادات، فعال مدنی و چهره جوان هویتخواه جامعه سادات، میگذرد. او در یک حمله هدفمند در کابل جان باخت؛ حادثهای که با وجود شباهتهای ظاهری به بسیاری از رویدادهای خشونتبار آن زمان، ابعاد مبهمی داشت. پرسشهایی از همان آغاز مطرح شد؛ اما نه پاسخی روشن به آنها داده شد و نه تحقیقاتی رسمی صورت گرفت.
سید مرتضی سادات از جمله چهرههایی بود که در مسیر احیای هویت تاریخی و جایگاه سیاسی سادات در افغانستان فعالیت داشت. او نه سیاستمداری شناختهشده بود و نه مدعی رهبری یک جریان خاص؛ اما نگاه عدالتمحور، صداقت در گفتار و حضور مداوم در فضای مدنی، او را به چهرهای محترم و قابل توجه تبدیل کرده بود.
جنبش هویتخواهی سادات بر پایه تلاشهای افراد و نهادهای مختلف شکل گرفته بود و شهید مرتضی بخشی از این روند جمعی بود؛ نه آغازگر آن و نه پرچمدار بیرقیب آن. اما صدای مستقل او، برخاسته از نسلی بود که خواهان سهمی روشنتر در تعیین سرنوشت خویش بود.
مطالبات این جریان، بهویژه در بخش مشارکت سیاسی، برای برخی بازیگران سنتی که به حفظ وضعیت موجود خو کرده بودند، خوشایند نبود و نیست. تغییر برای ساختارهایی که به انحصار تصمیمگیری عادت کردهاند، همواره نگرانکننده است؛ حتی اگر آن تغییر از مسیر مدنی و مسالمتجویانه پیگیری شود.
ترور شهید سید مرتضی سادات در بحبوحه ناامنیهای گستردهای اتفاق افتاد که جان بسیاری را گرفت. اما برخلاف بسیاری از قربانیان آن زمان، او نه درگیر رقابتهای امنیتی یا سیاسی بود و نه موقعیت حساسی در ساختار قدرت داشت. او تنها یک کنشگر مدنی بود؛ با دغدغهای روشن اما بدون ابزار قدرت.
با وجود گزارشهایی مبنی بر دریافت تهدیدهای پیش از ترور، هیچ واکنش مؤثری از سوی نهادهای مسئول صورت نگرفت. پس از وقوع این جنایت نیز هیچکس پاسخگو نبود. همین سکوت، پرسشها را جدیتر و فضا را مبهمتر کرد.
واقعیت این است که تا زمانی که هویتخواهی در قالب فرهنگی و مذهبی مطرح شود، تحمل میشود. اما وقتی به عرصه مطالبات سیاسی و اجتماعی وارد شود، حساسیتها و مقاومتها آغاز میشود.
در چنین شرایطی، شاید حتی صدایی بیادعا هم برای برخی نگرانکننده شود. شاید حضور سادات که تلاش میکرد با آرامش و باور به عدالت، مطالباتی ساده اما ریشهدار را بیان کند، برای برخی ساختارها مزاحم تلقی شده باشد.
سؤال اینجاست: در ترور شهید سید مرتضی طالبان نقش داشتند؟ شورای امنیت دخیل بود؟ یا بازیگران دیگری در سایه ماندند؟
اینجاست که پرسش اصلی مطرح میشود: اگر نه طالبان، اگر نه شورای امنیت، پس چه کسی یا چه چیزی از صدای آرام و مدنی سادات نگران بود؟ چرا باید یک کنشگر بیحاشیه، غیرمسلح و مسالمتجو هدف قرار گیرد؟ و چرا هیچگاه پاسخی داده نشد؟
شاید پاسخ در ساختارهایی نهفته است که با تغییر، حتی از نوع تدریجی و مدنی آن، مشکل دارند. ساختارهایی که به انحصار خو کردهاند و از هر تلاشی برای بازتعریف قدرت، ولو نمادین، واهمه دارند.
پاسخ این پرسشها شاید در این واقعیت نهفته باشد که برخی نهادهای قدرت، نه صرفاً با هویتخواهی، بلکه با تغییر در قواعد بازی مخالفت دارند؛ حتی اگر این مخالفت به حذف آرامترین صداها بینجامد.
شهید سید مرتضی سادات ، شاید تهدید نبود؛ اما خاموششدنش پرسشی بزرگ بر جای گذاشت. او قربانی “تصادفی” ناامنی نبود. این ترور بخشی از روندی بود که بسیاری را از طرح پرسش بازداشت؛ اما خاموشکردن صدای او، پیامی روشن داشت:
“برخی صداها، حتی اگر آرام باشند، باز هم تحمل نمیشوند”
یاد و نام شهید سید مرتضی در حافظه جمعی باقی خواهد ماند؛ نه بهخاطر شهرت یا قدرت، بلکه بهخاطر راستی، سکوت سنگین پس از رفتنش و سؤالی که هنوز بیپاسخ مانده است:
“چه کسی از صدای سادات ترسید؟”




