نگاهی انتقادی به ادعاها و کارنامه شیخ واعظ زاده بهسودی

نویسنده: سید احمدشاه حکمت
اظهارات اخیر آقای واعظزاده بهسودی درباره بزرگان دین و تاریخ تشیع، واکنشها و پرسشهای جدی را برانگیخته است. این نوشته در پی تخریب شخصی یا تسویهحساب احساسی نیست، بلکه تلاشی است برای بازخوانی انتقادی گفتار و عملکرد فردی که با ادعای مرجعیت دینی، در عرصههای حساس اعتقادی، مالی و سیاسی حضور یافته است. داوری نهایی را به عقل، وجدان و آگاهی خواننده میسپاریم. سخنان و ادعاهای او نه تنها عقلانی و درست نیست بلکه جایگاه روحانیت شیعه را سخت آسیب پذیر میسازد، از جمله، او چنان جایگاه مذهبی «کربلایی» را تنزل میدهد که حتی از ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، با عنوان «کربلایی پوتین» یاد میکند؛ تعبیری که بیش از آنکه بیان مذهبی باشد، تحقیر مفاهیم دینی است.
نمونه دیگر، اظهارات او درباره حضرت آیتاللهالعظمی حجت رحمهالله است؛ فقیهی که بهعنوان منادی شجاع تشیع در افغانستان شناخته میشود و نخستین کسی بود که با جسارت، تقیه را کنار گذاشت و تشیع را بهصورت علنی در جامعه مطرح کرد. با این حال، واعظزاده بهسودی مدعی میشود که ایشان جرأت علنیسازی تشیع را نداشته است؛ ادعایی که آشکارا با واقعیتهای تاریخی در تضاد است.
برای شناخت دقیقتر این فرد، مرور چند محور از کارنامه او ضروری است:
۱. تردید در شایستگی عنوان آیتالله
درباره آیتالله بودن واعظزاده بهسودی، همین قدر کافی است که گفته شود او در امتحان رسمی حوزه علمیه قم در سطح مربوط به این مقام ناکام ماند. حتی اگر بعدها به هر شکل این عنوان را کسب کرده باشد، با توجه به عملکرد، گفتار و رفتارهای بعدی، بهسختی میتوان او را شایسته این نام و عنوان دانست.
۲. ماجرای وکالت وجوهات و مسئله «عدّه»
در سالهای ۱۳۷۶–۱۳۷۷، واعظزاده بهسودی وکالت دریافت وجوهات شرعی را از دفتر حضرت آیتالله سید صادق شیرازی دریافت میکند. در همان زمان، آیت الله شیخ غلام رسول مدقق بههمراه سه شیخ دیگر از علمای هزاره حوزه علمیه قم، نزد آیتالله شیرازی میروند و به این موضوع اعتراض میکنند. آنان ادعا میکنند که واعظزاده بهسودی فرزند متولدشده در بین «عدّه» است و بههمین دلیل شرعی ، نسب او مخشوش میباشد. بر پایه همین اعتراضها، وکالت وجوهات از او پس گرفته میشود.
نکته قابل تأمل اینجاست که خود واعظزاده بعدها با استناد به همان نص قرآنی مربوط به «عدّه»، مواضعی اتخاذ کرد که موجی از اعتراض علمای شیعه را در پی داشت.
۳. قضیه مصلی خاتمالانبیاء؛ عبور از خط قرمز دینی
یکی از جدیترین موارد، برگزاری نخستین نماز عید توسط واعظزاده بهسودی در مصلی خاتمالانبیاء است؛ جایی که طبق گزارشها، لوحه نام پیامبر اسلام (ص) پایین کشیده شد، زیر پا لگدمال گردید و بهجای آن، نام مصلی عبدالعلی مزاری برافراشته شد. این اقدام، صرفنظر از انگیزههای سیاسی یا قومی، تعرض آشکار به مقدسات دینی و عبور از خط قرمز اعتقادی جامعه شیعه تلقی شد؛ موضوعی که نمیتوان آن را ساده یا اتفاقی دانست.
۴. تجربه سیاسی و نگاه ابزاری به قدرت
در جریان انتخابات ریاستجمهوری افغانستان، واعظزاده بهسودی معاون سید جلال نابغه از چهره های مطرح که سالها در عربستان بود و سرمایه فراوانی داشت شد. اما این همکاری دیری نپایید. سید جلال نابغه بعدها بهصراحت اعلام کرد که او را فردی فرصتطلب یافته است؛ شخصی که به دین، سیاست و قدرت به چشم دکان و ابزار منفعت مینگرد. سید جلال در مصاحبهای رسانهای در تلویزیون آریانا گفت که با وجود پرداخت کمکهای مالی قابلتوجه برای مدرسه علمیه و شهریه طلاب وابسته به واعظزاده، او همچنان درخواست پول بیشتر داشت و همین مسئله سبب برکناری تحقیرآمیزش شد.
۵. اظهارات مسئلهدار درباره امامان معصوم
در سال ۱۳۸۸، در سمیناری بزرگ در هتل کابل–دبی به مناسبت تجلیل از مقام امام رضا (ع)، واعظزاده بهسودی در حضور علمایی چون آیتالله سید محسن حجت و آیتالله افشار با گراننده گی سید جعفر عادلی، جملهای بیان کرد که موجب بهت حاضران شد: اینکه امام رضا (ع) نمیدانست امام جواد (ع) فرزند اوست و از یک قیافهشناس یهودی خواست این موضوع را ثابت کند. آیتالله سید محسن حجت با تندی این سخن را نقد کرد و آن را توهین به مقام عصمت دانست. فشار علما چنان بود که واعظزاده ناچار به عذرخواهی شد.
۶. بازداشت توسط علیپور به اتهام سوءاستفاده مالی
در سال ۱۳۹۶، گزارش شد که مردم هزاره در استرالیا مبلغ یکصد هزار دالر برای حمایت از جبهه مقاومت هزارهها به رهبری علیپور جمعآوری کردند و این پول را به واعظزاده بهسودی سپردند تا به علیپور برساند. اما او این مبلغ را تحویل نداد. در پی این ماجرا، علیپور دستور بازداشت او را در مسیر بهسود–پنجاب صادر کرد و واعظزاده بهمدت دو روز به اتهام تصاحب این پول توسط علیپور بازداشت شد.
۷. بدهی مالی و رسانهای شدن آن
همچنین گفته میشود واعظزاده بهسودی برای تأسیس تلویزیون «اهلبیت (ع)» مبلغ ۳۳ لک افغانی از آقای عباس رمضانی (صرافی دهقان، دشتبرچی) دریافت کرد، اما پس از حدود پنج سال، بیش از ۸ لک افغانی آن را بازنگرداند؛ تا جایی که طلبکار ناچار شد موضوع را رسانهای کند.
۸. مواضع سیاسی و نزدیکی به طالبان
در عرصه سیاسی، او مواضعی اتخاذ کرده که از نگاه بسیاری، نشانه تمکین و همراهی با طالبان است؛ از جمله اظهاراتی که در آن گفته میشود جعفر مهدوی را «نذر طالبان» کردهاند و دامن اوغو کلان است. چنین سخنانی، بیش از پیش پرسشبرانگیز است.
…….
با کنار هم گذاشتن این موارد از ناکامی علمی و جعل عنوان، تا سوءاستفادههای مالی، ورود فرصتطلبانه به سیاست، توهین به مقدسات، و نگاه ابزاری به دین؛ پرسش اساسی این است:
آیا چنین فردی میتواند مدعی زعامت دینی و مرجعیت اخلاقی باشد؟
آیا کسی که دین، سیاست و اعتماد مردم را به ابزار منفعت شخصی تبدیل کرده، شایسته اقتدار مذهبی است؟
نقد واعظزاده بهسودی، نقد یک شخص صرف نیست؛ بلکه نقد الگویی خطرناک است که در آن دین به دکان، قدرت به معامله، و ایمان مردم به سرمایه شخصی بدل میشود. جامعه آگاه، در برابر چنین الگوهایی سکوت نخواهد کرد.
آنچه در این نوشته آمده، مجموعهای از ادعاها، گزارشها و رویدادهایی است که اگر حتی بخشی از آنها درست باشد، برای زیر سؤال رفتن مشروعیت دینی و اخلاقی یک مدعی زعامت مذهبی کافی است. دین، پیش از آنکه عنوان و عمامه باشد، امانت است؛ امانتی که با پاکدستی، صداقت، شجاعت اخلاقی و مسئولیتپذیری معنا پیدا میکند، نه با بازیهای سیاسی، معاملات مالی و تحقیر مقدسات.
مسئله اصلی این نیست که واعظزاده بهسودی چه میگوید، بلکه این است که کارنامه او چه میگوید. جامعهای که از تجربههای تلخ سوءاستفاده از دین آسیب دیده، حق دارد بپرسد:
او چه میگوید. جامعهای که از تجربههای تلخ سوءاستفاده از دین آسیب دیده، حق دارد بپرسد:
چه کسی شایسته سخن گفتن از دین است و چه کسی دین را به نردبان منفعت شخصی بدل کرده است؟
سکوت در برابر این پرسشها، نه بیطرفی، بلکه همراهی با تحریف است. نقد آگاهانه، مسئولانه و مستند، تنها راه پاسداری از حرمت دین و حفظ اعتماد مردمی است که بیش از هر چیز، از دین انتظار صداقت دارند، نه تجارت.
سید احمدشاه حکمت



