ترور سید امان رضایی در آلمان؛ گروهک “وند” اینبار خون به پا کرد، حتی در قلب اروپا

گروهک “وند” اینبار خون به پا کرد، حتی در قلب اروپا
نویسنده: سید احمدشاه حکمت
خبر ترور و حمله وحشیانه به انجینر سید امان رضایی—از چهرههای فعال فرهنگی، رسانهای و پژوهشگر حوزه هویت سادات—زنگ خطر جدیای است که نشان میدهد فاشیزم قومی و نفرتپراکنی، مرز جغرافیا نمیشناسد و حتی در کشورهای متمدن اروپایی نیز میتواند به خشونت عریان و خونریزی منتهی شود.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، این حمله در یکی از شهرهای آلمان توسط افراد فاشیست، ساداتستیز و وندگرا صورت گرفته و باعث انتقال فوری آقای رضایی به بیمارستان و قرار گرفتن او تحت مراقبتهای شدید درمانی و امنیتی شده است. نخستین بار سید محمد مروج (مشهور به سید جنرال) در کلیپی در تیکتاک از این رویداد تکاندهنده پرده برداشت. هرچند تلاشها برای دریافت اطلاعات تکمیلی ادامه دارد، اما گزارشها حاکی از آن است که پولیس آلمان پرونده را بهگونه جدی تحت بررسی قرار داده و امید میرود عاملان این جنایت بهزودی شناسایی و به عدالت سپرده شوند.
اما این حادثه را نمیتوان صرفاً یک «حمله فردی» دانست. ترور سید امان رضایی نماد یک پروژه سازمانیافته نفرت است؛ پروژهای که هر صدای آگاه، منطقی و صلحطلب را تهدید میبیند. او از جمله کسانی بود که با برگزاری نشستهای علمی و آنلاین «ساداتشناسی»، کوشید با زبان پژوهش، منطق و گفتوگو از هویت، کرامت و ارزشهای تاریخی قوم سادات دفاع کند. همین تلاشها سبب شد بسیاری از جوانان، بهویژه در فضای مجازی، در برابر افراطگرایی، نژادپرستی و جعل تاریخ آگاهتر شوند. پاسخ ساداتستیزان به این روشنگری اما نه استدلال بود و نه گفتوگو؛ بلکه چاقو، تهدید و ترور.
تجربه تاریخی ما نشان میدهد که این تفکر، هر جا به بنبست منطق میرسد، به خشونت پناه میبرد. جنایات دهه هفتاد در غرب کابل، فاجعه افشار، دهمزنگ، دشتبرچی و کوتهسنگی هنوز از حافظه جمعی مردم پاک نشده است؛ جایی که مردان و زنان بیگناه شیعه، هزاره و سید بهطرز فجیع قتلعام شدند و خودِ عاملان، بعدها به بخشی از این جنایات اعتراف کردند.
این روند در بیست سال حکومت کرزی و غنی نیز، با چهرهای نرمتر اما ماهیتی همانقدر خطرناک، ادامه یافت. همان تفکر با سوءاستفاده از قدرت سیاسی، از آدرس شیعه و هزاره، سیاست فشار و تحقیر را نهادینه کرد؛ تا جایی که در مکاتبات روزمره مردم، از کارتهای عروسی گرفته تا کارت های فاتحه، وقتی نشانی «دشتبرچی» نوشته میشد، با اجبار و اعمال نفوذ، مردم را وادار میکردند آدرس را به نام «سرک عبدالعلی مزاری» ثبت کنند. این رفتار نه از سر احترام به یک رهبر، بلکه ابزاری برای تحمیل عقاید حزبی و پرستش یک رهبر یکه تاز و حذف دیگران بود. این دشمنی هدفمند، بهویژه علیه سادات، آنچنان پیش رفت که برخی مقامات بلندپایه حزب وحدت در ساختار حکومت، هر فردی را که نام «سید» داشت، حتی از پایینترین سطوح اداری برکنار یا بهصورت سیستماتیک حذف میکردند.
این گروه نهتنها در میدان واقعی، بلکه در فضای مجازی نیز به ترور هویتی دست زدند: توهین، تحقیر، حمله به حریم خصوصی و تخریب شخصیت سادات و هزارههای متدین و مستقل. پس از سقوط نظام، بسیاری از این عناصر به اروپا و امریکا سرازیر شدند و امروز، با تشکیل باندهای خیابانی و شبکههای نفرت در فیسبوک، تیکتاک و سایر پلتفرمها، همان خشونت دهه هفتاد را؛ اینبار در قلب اروپا یعنی آلمان بازتولید میکنند. گویی اروپا را نیز میدان جنگهای قدیمی و تاخت و تاز خود پنداشتهاند.
ترور سید امان رضایی یک عمل بزدلانه، جنایتکارانه و تروریستی است که نهتنها از سوی سادات، بلکه باید از سوی همه مردم افغانستان، فارغ از قوم، مذهب و گرایش بهشدت محکوم شود. اینگونه اعمال، آن هم در کشورهای مدعی قانون، حقوق بشر و همزیستی، تهدیدی جدی برای امنیت اجتماعی است.
ما از دولت و پولیس آلمان و سایر کشورهای اروپایی میخواهیم که با قاطعیت کامل، عاملان این حمله و شبکههای پشتپرده فاشیزم قومی را شناسایی کرده و به پنجه عدالت بسپارند. این افراد نه فعال سیاسیاند و نه منتقد؛ تروریستهاییاند که با نفرت زندگی میکنند و با ریختن خون دیگران حرف میزنند.
در پایان، خطاب ما به سادات گرامی و هزارههای عزیز است:
امروز بیش از هر زمان دیگر، وحدت، هوشیاری و همسرنوشتی ضرورت دارد. دشمن مشترک، همان تفکر فاشیستی و نژادپرستانه است که از تفرقه تغذیه میکند. بیایید در اروپا و هر جای دیگر، فراتر از برچسبهای تحمیلی، در کنار هم بایستیم؛ اختلافات را به گفتوگو بسپاریم و اجازه ندهیم تاریخ خونبار گذشته، دوباره تکرار شود. اگر متحد نباشیم، خطر آن است که خدای ناکرده، خون بیگناه دیگری بر زمین بریزد و آتش نفرت شعلهورتر شود.
و این، مسئولیتی است که تاریخ از ما خواهد پرسید: آیا در برابر بربریت سکوت کردیم، یا در کنار هم ایستادیم؟
سید احمدشاه حکمت



