دیدگاه

وقتی برای دیگران می‌سوزیم

اما حافظه تاریخی خود را دفن می‌کنیم

نویسنده: سید احمدشاه حکمت

درد مردم، هر جا که باشد، قابل فهم است. هیچ انسانی با دیدن خشونت، سرکوب و کشته‌شدن انسان‌های بی‌گناه بی‌تفاوت نمی‌ماند. اما مشکل بخشی از هم‌وطنان ما اینجاست که در قبال حوادث ایران، نه همدلانه بلکه هیجانی، اغراق‌شده و بی‌محاسبه واکنش نشان می‌دهند؛ واکنشی که عقل، حافظه تاریخی و منافع خود ما را قربانی می‌کند.

امروز کسانی از میان ما، با شور و حرارتی عجیب، از آیت‌الله خامنه‌ای دفاع می‌کنند یا به نام «تمدن فارسی»، «اسلام» و «دین»، در برابر مردم ایران جانب حکومت را می‌گیرند. پرسش ساده اما بنیادین این است:

این نزاع، به من و شما چه ارتباطی دارد؟

اگر پاسخ‌تان «نوع‌دوستی» است، باید صادقانه‌تر فکر کنیم.

نخست این‌که اگر دغدغه‌تان اسلام، تشیع، ولایت فقیه و بقای دین در ایران است، دین بی‌صاحب نیست. خدایی که به روایت ایمان‌داران، کعبه را با ابابیل حفظ کرد، اگر بخواهد، دین را در ایران نیز حفظ می‌کند. ما که هنوز از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم‌ایم، نه منجی دین هستیم و نه مأمور حفظ نظام‌های سیاسی به نام دین.

دوم این‌که آیت‌الله خامنه‌ای آن‌قدر سپاه، بسیج، دستگاه امنیتی، رسانه و هوادار رسمی دارد که حمایت ما نه چیزی می‌افزاید و نه چیزی کم می‌کند. در معادله قدرت، ما هیچ هستیم. دفاع ما نه نشانه آگاهی سیاسی است و نه عزت؛ بیشتر شبیه خودفراموشی و خودتحقیری است.

برخی می‌گویند: ما به‌خاطر مهاجرین موضع می‌گیریم.

اما تجربه تاریخی خلاف این را می‌گوید. مهاجر، در هر نزاع داخلی کشور میزبان، بازنده قطعی است. اگر مهاجر جانب حکومت را بگیرد، روزی ابزار سرکوب خوانده می‌شود؛ اگر جانب معترض را بگیرد، متهم به دخالت می‌گردد. در هر دو حالت، اولین قربانی است. اگر فردا معترضان ایران به قدرت برسند، نخستین گروهی که به جرم «دخالت» یا «مزاحمت» با آن‌ها تسویه‌حساب می‌شود، مهاجرین افغان خواهند بود.

اکنون بیایید احساسات را کنار بگذاریم و با حافظه تاریخی سخن بگوییم:

حکومت ایران در این ۴۷ سال با ما چه کرده است؟

سال‌ها تصویر بدبختی، ویرانی، عقب‌ماندگی و حقارت افغانستان را به مردم خود تزریق کرد تا مهاجر افغان نه احساس غرور کند و نه اعتمادبه‌نفس داشته باشد.

دو نسل مهاجر که در ایران متولد شدند، بزرگ شدند، کار کردند و خانواده ساختند، هنوز هم بیگانه دائمی تلقی می‌شوند و از ابتدایی‌ترین حقوق محروم‌اند.

حق طبیعی سیم‌کارت، حساب بانکی مستقل، شغل آزاد، تحصیل برابر و حتی ورود به بسیاری از پارک‌ها و اماکن عمومی از آن‌ها دریغ شد.

فرزندان زنانی که مادر ایرانی داشتند، سال‌ها بی‌شناسنامه ماندند؛ معلق میان بودن و نبودن.

بیش از سه هزار افغان در جنگ ایران و عراق کشته شدند، اما حتی نام‌شان بر سنگ قبر نوشته نشد؛ «شهید گمنام» شدند تا غروری شکل نگیرد.

حکومت ایران حتی حاضر نیست خون یک مهاجر افغان را به یک ایرانی تزریق کند؛ چون آن را «مشکوک» یا «میکروبی» می‌داند. این فقط تبعیض نیست؛ تحقیر نهادینه‌شده انسان است.

در جنگ سوریه، از باورهای مذهبی مهاجرین سوءاستفاده شد؛ تیپ فاطمیون و زینبیون ساخته شد، هزاران نفر کشته شدند و نگاه کاملاً ابزاری حاکم بود.

پس از جنگ دوازده‌روزه با اسرائیل، حکومت ایران میلیون‌ها مهاجر افغان را به جاسوسی متهم کرد و با خفت، تحقیر و بدون پرداخت پول رهن خانه‌ها اخراج نمود.

این حکومت نه‌تنها هیچ‌گاه در بزنگاه‌های تاریخی از افغانستان حمایت نکرد، بلکه در سال‌های اخیر با طالبان همدست شد و بسیاری از ناامنی‌ها و ترورها بی‌ارتباط با این همکاری‌ها نیست.

با چنین کارنامه‌ای، دفاع از این نظام نه عقلانی است، نه اخلاقی، نه دینی.

با این حال، باید منصف بود:

احترام به ماهیت دینی و مذهبی نظام ایران یک بحث است، اما حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود بحثی کاملاً جداست. مردم ایران هم خواسته دارند، هم درد دارند، هم کشته داده‌اند، و حق دارند آینده کشورشان را خودشان بسازند. این حق، نه با دخالت ما تقویت می‌شود و نه با شعارهای ما.

اما درد دیگر اینجاست که بسیاری از ما افغان‌ها، در هر پست، توییت، استوری و کامنت ایرانی‌ها، حاضر و ناظر دائمی‌ایم؛ تحلیل می‌دهیم، نسخه می‌پیچیم، قضاوت می‌کنیم.

این کار نه شجاعت است و نه آگاهی؛ بی‌جا بودن است.

ایرانی‌ها از هر دو طرف کشته داده‌اند.

ما چرا باید وزوز کنیم کنار گوش‌شان؟

چرا زخمی را که مال ما نیست، با دست ناشیانه عمیق‌تر کنیم؟

به‌ویژه خطابم با هزاره‌ها و سادات است؛ آنان که گاهی ناآگاهانه کاسه داغ‌تر از آش می‌شوند. سیاست عاقلانه این است که بگذاریم مردم ایران خودشان با حکومت‌شان به جمع‌بندی برسند. سقوط می‌کند یا نمی‌کند، مسئله آن‌هاست.

اگر غیرت داریم:

به‌جای دفاع از خامنه‌ای، علیه طالبان فریاد بزنیم

برای حق آموزش دختران افغانستان هزینه بدهیم

برای عزت مردم خودمان بجنگیم

و خطاب به برخی سادات محترم:

شما که حتی در برابر حملات آشکار به هویت سادات، حداقل‌ترین واکنش را نشان نمی‌دهید، چگونه با این جسارت از نظامی دفاع می‌کنید که شما را سال‌ها تحقیر کرده است؟

واقعیت تلخ این است:

چه حکومت ایران بماند، چه معترضان پیروز شوند،

مهاجر افغان همیشه بازنده است.

در هر دو حالت، دوباره بی‌پناه، دوباره متهم، دوباره آواره.

پس خردمندانه‌ترین کار این است که

احساسات را مهار کنیم، حافظه تاریخی را زنده نگه داریم و درد خودمان را فراموش نکنیم.

سید احمدشاه حکمت

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button