سادات افغانستان؛ نخبه داریم، اما چهره سیاسی ملی نداریم
نویسنده:سید حسن موسوی

قسمت دوم | خلأیی که نمیتوان نادیده گرفت
اگر بخواهیم صادقانه درباره وضعیت امروز سادات افغانستان سخن بگوییم، باید به مسئلهای اشاره کنیم که شاید برای بسیاری خوشایند نباشد: جامعه سادات از نخبه خالی نیست، اما در سطح سیاست کلان افغانستان، امروز با یک خلأ جدی مواجه است.
این سخن به معنای نفی شخصیتهای سیاسی گذشته یا نادیده گرفتن کسانی نیست که امروز در عرصههای مختلف فعالیت دارند. سادات در تاریخ سیاسی افغانستان شخصیتهای اثرگذار داشتهاند و در دورههای مختلف، افرادی از این جامعه در تحولات سیاسی کشور نقش داشتهاند. بحث اما درباره وضعیت امروز است؛ اینکه آیا اکنون نیز چهره یا مجموعهای از چهرهها وجود دارند که بتوانند در سطح ملی، با شناخت دقیق از پیچیدگیهای افغانستان، نماینده یک ظرفیت اجتماعی گسترده باشند؟
به نظر میرسد پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست.
در میان سادات شخصیت علمی داریم، شخصیت فرهنگی داریم، استاد و پژوهشگر داریم، نویسنده و فعال اجتماعی داریم؛ اما «نخبه بودن» با «شخصیت سیاسی ملی بودن» یکی نیست.
سیاست کلان فقط سخن گفتن درباره مسائل سیاسی نیست. سیاست ملی نیازمند شناخت ساختارهای قدرت، توان گفتوگو با گروههای مختلف، درک تحولات منطقه و جهان، قدرت تصمیمگیری و از همه مهمتر، توان ایجاد اعتماد در جامعه است.
شاید یکی از اشتباهات ما این بوده که گاهی هر شخصیت موفق در یک عرصه را به سرعت به عنوان چهره سیاسی مطرح کردهایم، در حالی که میان فعالیت علمی، فرهنگی، رسانهای و سیاستورزی ملی تفاوت وجود دارد.
از سوی دیگر، برای پر کردن این خلأ نباید به چهرهسازی مصنوعی روی بیاوریم. جامعهای که با کمبود شخصیت سیاسی روبهرو است، با بزرگ جلوه دادن افراد این مشکل را حل نمیکند.
شخصیت سیاسی واقعی در طول زمان ساخته میشود؛ با تجربه، کار، ارتباط با جامعه، قدرت تحلیل، مسئولیتپذیری و آزمونهای دشوار.
اما همه مسئولیت را هم نمیتوان بر دوش افراد گذاشت. اگر امروز چهره سیاسی ملی کم داریم، باید پرسید چه زمینهای برای رشد چنین شخصیتهایی ایجاد کردهایم؟
آیا میان نخبگان سادات گفتوگوی سیاسی مستمر وجود داشته است؟
آیا تجربه نسل گذشته به نسل جدید منتقل شده است؟
آیا جوانی که امروز علاقهمند به سیاست است، مسیر روشنی برای رشد و تجربه دارد؟
و آیا جامعه ما بیشتر به دنبال «چهره» بوده یا «نسل سیاسی» ساخته است؟
به باور من، اینجا به یکی از ریشههای اصلی مسئله نزدیک میشویم.
ما در بسیاری موارد، سرمایههای فردی خوبی ساختهایم، اما کمتر توانستهایم از آنها سرمایه سیاسی جمعی بسازیم.
ممکن است یک فرد دانش و تجربه فراوان داشته باشد، اما اگر ارتباطی میان او و دیگر نخبگان وجود نداشته باشد، این توانایی در همان محدوده فردی باقی میماند.
ممکن است چندین شخصیت توانمند وجود داشته باشند، اما اگر هرکدام در مسیر جداگانه حرکت کنند، جامعه از مجموع توان آنها بهره کامل نخواهد برد.
بنابراین، شاید مسئله فقط این نباشد که «چهره سیاسی نداریم».
مسئله عمیقتر است؛ اینکه هنوز نتوانستهایم سازوکاری ایجاد کنیم که ظرفیتهای فردی را به یک توان سیاسی پایدار و اثرگذار تبدیل کند.
این همان خلأیی است که باید جدیتر درباره آن فکر کرد.
زیرا اگر فردا شخصیتی ظهور کند، اما جامعهای آماده در پشت سر او وجود نداشته باشد، باز هم همه چیز به یک فرد وابسته خواهد شد.
و شاید پرسش اصلی قسمت بعد همین باشد:
چرا میان نخبگان سادات این پیوند شکل نگرفته و چه چیزی مانع تبدیل شدن ظرفیتهای فردی به یک توان جمعی شده است؟
ادامه دارد…



