سادات افغانستان؛ چرا میان ظرفیت اجتماعی و قدرت سیاسی فاصله افتاده است؟
نویسنده:سید حسن موسوی

قسمت اول | واقعیتی که باید پذیرفت
اگر بخواهیم وضعیت امروز سادات افغانستان را بدون تعارف و فاصله گرفتن از احساسات و منازعات روزمره بررسی کنیم، باید از یک واقعیت آغاز کنیم: سادات نه جامعهای فاقد ظرفیتاند و نه از تاریخ، دانش، شخصیت و رسانه بیبهرهاند؛ برعکس، در میان سادات افغانستان سرمایههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و انسانی قابل توجهی وجود دارد، اما میان این ظرفیتها و میزان اثرگذاری اجتماعی و سیاسی آن فاصلهای جدی دیده میشود.
در سالهای گذشته تلاشهای زیادی برای دفاع از هویت، معرفی تاریخ و حضور اجتماعی سادات صورت گرفته است. شخصیتهای علمی و فرهنگی آثار ارزشمندی نوشتهاند، پژوهشهایی انجام شده، رسانهها و صفحات متعددی شکل گرفته و نسل جوان نیز بیش از گذشته درباره هویت و جایگاه اجتماعی خود پرسش میکند.
در حوزه تاریخ و هویت نیز آثار مختلفی به وجود آمده است؛ از پژوهشهایی درباره ورود سادات به افغانستان و سادات غزنی گرفته تا آثاری مانند «ساداتشناسی»، «پشتونهای عربتبار از نسل امام شیعه» و «کوثرالنبی». فارغ از تفاوت دیدگاهها درباره برخی روایتها و مطالب این آثار، وجود چنین تولیداتی نشان میدهد که در میان سادات، ظرفیت قابل توجهی برای پژوهش، ثبت تاریخ و تولید فکر وجود دارد.
با این حال، بسیاری از این تلاشها همچنان جدا از یکدیگر حرکت میکنند و کمتر به یک سرمایه جمعی تبدیل شدهاند.
ما کتاب داریم، پژوهشگر داریم، رسانه داریم، شخصیت علمی و فرهنگی داریم و نسل جوان نیز در میدان حضور دارد؛ اما هنوز نتوانستهایم این داشتهها را آنگونه که باید در کنار هم قرار دهیم و از مجموع آنها یک ظرفیت اثرگذار بسازیم.
یک پژوهشگر ممکن است سالها درباره تاریخ سادات تحقیق کرده باشد، اما ارتباطش با رسانه و نسل جوان محدود باشد. یک رسانه ممکن است مخاطب زیادی داشته باشد، اما از ظرفیت علمی و پژوهشی موجود استفاده نکند. جوانی هم ممکن است انگیزه و توانایی داشته باشد، اما راه ارتباط با تجربه نسل گذشته را پیدا نکند.
در نتیجه، سرمایه وجود دارد؛ اما میان سرمایهها ارتباط کافی وجود ندارد.
در عرصه رسانه نیز وضعیت کموبیش همین است. امروز صفحات و رسانههای مختلفی درباره سادات فعالیت دارند و نمیتوان گفت سادات فاقد تریبوناند. صدا وجود دارد، اما این صداها کمتر یکدیگر را پیدا میکنند و همین مسئله باعث شده اثرگذاری مجموع این ظرفیتها کمتر از توان واقعی آنها باشد.
به باور من، مسئله امروز سادات بیشتر از آنکه «نبودن» باشد، پراکنده بودن است؛ نه فقدان صدا، بلکه متصل نبودن صداها؛ نه کمبود تاریخ و دانش، بلکه فاصله میان این سرمایهها و نسل جدید.
اما اینجا پرسش مهمتری مطرح میشود:
اگر چنین ظرفیتهایی وجود دارد، چرا اثرگذاری سیاسی و اجتماعی سادات متناسب با این ظرفیت نیست؟
چرا جامعهای که در میان آن استاد، پژوهشگر، نویسنده، عالم، متخصص، فعال فرهنگی و شخصیت اجتماعی وجود دارد، در سیاست کلان افغانستان امروز با چنین خلأیی روبهرو است؟
شاید پاسخ این پرسش ما را به بخش دشوارتری از واقعیت برساند؛ واقعیتی که گفتن آن آسان نیست، اما اگر قرار است درباره آینده سادات صادقانه سخن بگوییم، نمیتوان از کنار آن گذشت.
ادامه دارد…



