سادات افغانستان؛ از گلایه سیاسی تا ساختن سرمایه سیاسی
نویسنده:سید حسن موسوی

قسمت آخر | یک پیشنهاد برای آغاز راه
در چهار قسمت گذشته تلاش کردم درباره وضعیتی صحبت کنم که به باور من نیازمند یک گفتوگوی جدی است؛ جامعهای که ظرفیتهای علمی، فرهنگی، اجتماعی و انسانی قابل توجهی دارد، اما این ظرفیتها هنوز نتوانستهاند به یک توان سیاسی منسجم و پایدار تبدیل شوند.
اگر مشکل اصلی پراکندگی است، راهحل نیز نمیتواند در ادامه همین پراکندگی جستوجو شود.
ما نمیتوانیم هر بار از نبودن چهرههای سیاسی شکایت کنیم، اما برای کنار هم قرار دادن نخبگان، شخصیتهای اجتماعی، متخصصان، جوانان و جریانهای سیاسی خود کاری انجام ندهیم.
به باور من، یکی از راههای عملی برای عبور از این وضعیت، ایجاد یک ائتلاف سیاسی فراگیر از نخبگان، شخصیتهای سیاسی و اجتماعی، متخصصان، جوانان و جریانهای همسو است؛ ائتلافی که بتواند میان ظرفیتهای موجود ارتباط ایجاد کند و آنها را حول مسائل مشترک، به همکاری و گفتوگو نزدیک سازد.
چنین ائتلافی قرار نیست همه سادات را با یک دیدگاه سیاسی زیر یک نام جمع کند. اختلاف نظر سیاسی طبیعی است و ضرورتی ندارد همه یکسان فکر کنند.
آنچه اهمیت دارد، رسیدن به یک حداقل از توافق درباره منافع مشترک، مشارکت سیاسی و آینده سادات در افغانستان است.
این ائتلاف نیز نباید بر محور یک فرد شکل بگیرد. تجربه نشان داده است که حرکتهای وابسته به افراد، با رفتن افراد ضعیف میشوند. بنابراین، اگر قرار است اینبار گام تازهای برداشته شود، باید بر مشورت، مسئولیت جمعی و کار منظم استوار باشد.
در قدم نخست، گفتوگو میان نخبگان و شخصیتهای مختلف میتواند شکل بگیرد؛ گفتوگویی برای شناخت ظرفیتهای موجود، شنیدن دیدگاههای متفاوت و رسیدن به توافق بر سر اصول و اهداف مشترک.
پس از آن، میتوان چارچوبی برای همکاری گستردهتر ایجاد کرد؛ چارچوبی که بتواند با جریانهای مختلف سیاسی و اجتماعی افغانستان وارد گفتوگو شود و در مسائل مهم کشور، دیدگاه سادات را به شکلی روشن و مسئولانه مطرح کند.
در کنار آن، لازم است این ظرفیت بتواند با نسل جوان نیز ارتباط واقعی برقرار کند. جوانان نباید فقط مخاطب این حرکت باشند؛ باید در تصمیمگیری، پژوهش، رسانه، ارتباطات و بخشهای مختلف آن نقش داشته باشند تا این مسیر به یک حرکت وابسته به یک نسل محدود نشود.
در سطح منطقه و جهان نیز، یک ظرفیت سیاسی منسجم میتواند دیدگاه و مطالبات سادات را بهتر معرفی کند و درباره آینده افغانستان با بازیگران مختلف وارد گفتوگو شود.
اما همه اینها زمانی معنا پیدا میکند که این حرکت از ابتدا با رویکردی ملی و همهشمول تعریف شود.
هدف، قرار گرفتن در برابر دیگر اقوام و جوامع افغانستان نیست؛ هدف، حذف دیگران یا گرفتن جای آنان نیز نیست.
هدف این است که سادات بتوانند با هویت مشخص، صدای مستقل و مسئولانه و با تکیه بر توان جمعی، در تصمیمهای مربوط به آینده افغانستان حضور مؤثرتری داشته باشند.
البته ایجاد چنین ائتلافی کار سادهای نیست.
میان نخبگان اختلاف نظر وجود دارد، بیاعتمادیهایی نیز ممکن است وجود داشته باشد و رسیدن به یک توافق مشترک زمان میبرد. اما هیچکدام از این مشکلات نباید دلیل ادامه وضعیت موجود باشد.
قرار نیست همه اختلافها از بین برود.
قرار است یاد بگیریم چگونه با وجود اختلافها، درباره مسائل مشترک کنار هم قرار بگیریم.
به باور من، از همینجا میتوان از مرحله گلایه عبور کرد و وارد مرحله ساختن شد؛ ساختن یک ارتباط پایدار میان نخبگان، ایجاد یک ائتلاف سیاسی، تربیت نسل جدید و فراهم کردن زمینهای که حضور سیاسی سادات دیگر وابسته به ظهور و رفتن یک فرد نباشد.
در نهایت، سؤال اصلی دیگر این نیست که:
«چه کسی رهبر سادات شود؟»
بلکه این است:
«آیا میتوانیم یک سازوکار سیاسی بسازیم که ظرفیتهای موجود سادات را در کنار هم قرار دهد و زمینه مشارکت مؤثر و مسئولانه آنان را در آینده افغانستان فراهم کند؟»
به باور من، پاسخ این پرسش باید در عمل داده شود.
و شاید از همین نقطه، یک گفتوگوی تازه آغاز شود؛ گفتوگویی که هدف آن فقط بیان مشکل نباشد، بلکه به یک طرح عملی برای ایجاد ائتلاف سیاسی سادات افغانستان برسد.
این بحث پایان یک گلایه نیست؛ میتواند آغاز یک راه باشد.



