سادات افغانستان؛ آیا منتظر یک ناجی هستیم؟

قسمت چهارم | از چهرهسازی تا ساختن یک ظرفیت مشترک
نویسنده:سید حسن موسوی
در تاریخ بسیاری از جوامع، هرگاه خلأ سیاسی و اجتماعی شکل گرفته است، نگاهها دیر یا زود به سوی یک فرد دوخته شده؛ شخصیتی که تصور میشود میتواند پراکندگیها را پایان دهد، اختلافات را کنار بزند و جامعه را از یک مرحله به مرحلهای تازه عبور دهد. شاید جامعه سادات افغانستان نیز در مقاطعی گرفتار همین انتظار بوده باشد؛ انتظار ظهور فردی که بتواند یکتنه بار بسیاری از مشکلات را بر دوش بگیرد و پاسخگوی پرسشهایی باشد که سالها بدون پاسخ ماندهاند.
اما شاید امروز لازم باشد صادقانهتر از همیشه از خود بپرسیم: آیا انتظار برای ظهور یک فرد، خود به بخشی از مشکل تبدیل نشده است؟
جامعهای که آینده سیاسی و اجتماعی خود را بیش از اندازه به ظهور یک شخصیت گره بزند، در واقع هنوز نتوانسته است مسئله مهمتری را حل کند؛ اینکه چگونه ظرفیتهای موجود خود را سازماندهی کند و آنها را به یک نیروی مؤثر و پایدار تبدیل سازد. این سخن به معنای نادیده گرفتن بزرگان، نخبگان و شخصیتهای اثرگذار نیست. برعکس، هر جامعهای به تجربه، اعتبار و دانش نسلهای گذشته نیاز دارد. اما تجربه زمانی ارزش تاریخی پیدا میکند که منتقل شود، دانش زمانی ماندگار میشود که نسل بعد به آن دسترسی داشته باشد و یک شخصیت زمانی اثرگذارتر میشود که علاوه بر ایفای نقش در زمان خود، زمینه ظهور و رشد شخصیتهای پس از خود را نیز فراهم کند.
در غیر این صورت، با پایان یافتن هر دوره، جامعه دوباره با همان خلأ مواجه خواهد شد و بار دیگر همه نگاهها به دنبال چهرهای تازه خواهد رفت.
از همین رو، شاید لازم باشد سؤال خود را تغییر دهیم. به جای اینکه دائماً بپرسیم «چه کسی میتواند رهبر یا سخنگوی سادات باشد؟»، بهتر است بپرسیم: «چگونه میتوان ظرفیتهای موجود را در کنار یکدیگر قرار داد تا جامعه سادات در مسائل مهم، صدایی منسجمتر و حضوری مؤثرتر داشته باشد؟»
این ظرفیت فقط در میان سیاستمداران شناختهشده نیست. دانشجو، استاد دانشگاه، پژوهشگر، روزنامهنگار، عالم دینی، متخصص، فعال اجتماعی، کارآفرین، نویسنده، کنشگر فرهنگی و حتی جوانی که امروز در فضای مجازی تولید محتوا میکند، هرکدام بخشی از سرمایه انسانی این جامعهاند. مسئله این نیست که ظرفیت نداریم؛ مسئله این است که ظرفیتهای موجود هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند.
افراد زیادی ممکن است توانایی، دانش، تجربه و انگیزه داشته باشند، اما اگر هرکدام در جزیرهای جداگانه فعالیت کنند، مجموع توان آنان هرگز به اندازه ظرفیت واقعی جامعه نخواهد بود. قدرت یک جامعه فقط در تعداد شخصیتهای توانمند آن خلاصه نمیشود؛ قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که میان این شخصیتها ارتباط، اعتماد، گفتوگو و همکاری ایجاد شود.
در این میان، نسل جدید سادات نقشی تعیینکننده دارد. جوان امروز با ابزارهایی بزرگ شده است که نسلهای گذشته در اختیار نداشتند؛ دسترسی گسترده به اطلاعات، شبکههای اجتماعی، امکان ارتباط فرامرزی، فرصت آموزش آنلاین و توانایی تولید و انتشار محتوا. با این حال، داشتن ابزار به معنای ساختن آینده نیست. این ظرفیت زمانی به نتیجه میرسد که میان انرژی نسل جدید و تجربه نسل گذشته، ارتباطی واقعی و سازنده شکل بگیرد.
جوان باید فرصت پرسیدن داشته باشد، فرصت نقد کردن داشته باشد، فرصت اشتباه کردن و تجربه اندوختن داشته باشد و مهمتر از همه، فرصت مسئولیت گرفتن داشته باشد. در مقابل، نسل گذشته نیز باید بپذیرد که انتقال تجربه به معنای تحمیل روشهای گذشته به نسل جدید نیست. تجربه باید چراغ راه باشد، نه دیوار راه.
نسل جدید قرار نیست نسخه تکراری نسل قبل باشد. قرار است با استفاده از تجربه گذشته، راهحلهای تازهای برای مسائل تازه پیدا کند. اگر قرار باشد هر نسل صرفاً آنچه را که نسل پیش از خود انجام داده تکرار کند، جامعه نهتنها پیشرفت نمیکند، بلکه به تدریج از تغییرات زمانه نیز عقب خواهد ماند.
در کنار این مسئله، شناخت تاریخ سادات و بررسی گذشته نیز اهمیت فراوان دارد؛ زیرا جامعهای که گذشته خود را نشناسد، ممکن است اشتباهات گذشته را دوباره تکرار کند. اما تاریخ نباید به محل توقف تبدیل شود. تاریخ زمانی ارزشمند است که بتواند به ما کمک کند بفهمیم چه چیزی ما را به اینجا رسانده، کجاها موفق بودهایم، کجاها شکست خوردهایم، چه فرصتهایی را از دست دادهایم و مهمتر از همه، از گذشته برای ساختن آینده چه میتوان آموخت.
قرار نیست در گذشته زندگی کنیم؛ قرار است از گذشته برای بهتر ساختن آینده استفاده کنیم.
در کنار همه این مباحث، یک سوءتفاهم مهم نیز باید برطرف شود. ساختن ظرفیت سیاسی و اجتماعی برای سادات، به معنای ساختن یک صفبندی در برابر دیگران نیست. اگر قرار است سادات افغانستان در آینده نقش مؤثرتری در عرصه عمومی و سیاسی داشته باشند، این نقش باید در چارچوب یک افغانستان همهشمول تعریف شود؛ افغانستانی که در آن هیچ شهروندی به دلیل هویت قومی، مذهبی، اجتماعی یا خانوادگی از حق مشارکت محروم نباشد.
حفظ هویت و مشارکت ملی دو موضوع متضاد نیستند. میتوان هویت خود را حفظ کرد و همزمان با دیگر جوامع و جریانهای افغانستان برای منافع مشترک، ثبات، عدالت، توسعه و آینده کشور گفتوگو و همکاری کرد. اتفاقاً جامعهای که هویت خود را با اعتمادبهنفس میشناسد، بهتر میتواند وارد گفتوگویی سازنده با دیگران شود. هویت نباید دیوار باشد؛ میتواند نقطه آغاز گفتوگو باشد.
شاید یکی از مهمترین واقعیتهایی که باید پذیرفت همین باشد: ما بیش از آنکه با کمبود افراد توانمند مواجه باشیم، با کمبود سازوکار برای کنار هم قرار دادن افراد توانمند مواجهیم.
شخصیتهای مختلفی وجود دارند؛ نخبگان دانشگاهی، فعالان اجتماعی، جوانان توانمند، متخصصان و کارشناسان، چهرههای سیاسی و فرهنگی و افراد بسیاری که هرکدام به شکلی میتوانند در ساختن آینده نقش داشته باشند. اما اگر هرکدام جداگانه حرکت کنند، جامعه از مجموع این توان بهره کامل نخواهد برد.
یک شخصیت به تنهایی میتواند اثرگذار باشد، اما یک شبکه از شخصیتهای توانمند میتواند یک ظرفیت پایدار ایجاد کند. این تفاوت بسیار مهم است. چهره میتواند محبوب باشد، اما سازوکار میتواند ماندگار باشد. چهره ممکن است برای مدتی جامعه را نمایندگی کند، اما ظرفیت سازمانیافته میتواند حتی پس از تغییر افراد نیز ادامه پیدا کند.
بنابراین، هدف نباید فقط پیدا کردن یک فرد مناسب باشد. هدف باید ساختن سیستمی از ارتباط، اعتماد، گفتوگو و همکاری باشد که افراد مختلف بتوانند در آن نقش خود را پیدا کنند.
البته نباید انتظار داشت که همه شخصیتها و جریانهای سادات در همه موضوعات به یک نظر برسند. چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه حتی مطلوب. اختلاف نظر بخشی طبیعی از یک جامعه زنده است. آنچه اهمیت دارد، پیدا کردن نقاط اشتراک است.
ممکن است درباره روشها اختلاف داشته باشیم؛ ممکن است درباره اولویتها اختلاف نظر داشته باشیم؛ ممکن است درباره اشخاص و حتی بعضی مسائل سیاسی دیدگاههای متفاوتی داشته باشیم. اما آیا میتوانیم درباره چند اصل اساسی با یکدیگر گفتوگو کنیم؟ درباره حفظ کرامت و حقوق شهروندی، درباره مشارکت سیاسی، درباره آموزش و توسعه انسانی، درباره حضور مؤثر در ساختارهای ملی، درباره آینده جوانان و درباره جایگاه سادات در یک افغانستان فراگیر و برابر؟
اگر پاسخ مثبت باشد، همین نقاط اشتراک میتواند آغاز یک مسیر تازه باشد.
همه لازم نیست همفکر باشند؛ اما برای ساختن یک ظرفیت مشترک، باید بتوانند هممسیر شوند.
شاید مهمترین تغییر نگرش نیز همین باشد: عبور از «ناجی» به «نسلسازی».
به جای اینکه منتظر باشیم یک نفر بیاید و همه مشکلات را حل کند، باید جامعهای بسازیم که بتواند پیوسته شخصیتهای جدید تولید کند. جامعه موفق جامعهای نیست که فقط یک رهبر بزرگ داشته باشد؛ جامعه موفق جامعهای است که اگر یک شخصیت کنار رفت، دهها نفر دیگر بتوانند مسئولیت را ادامه دهند.
اگر امروز یک جوان بااستعداد وارد عرصه عمومی شود، باید بداند که مسیر رشد برای او وجود دارد. اگر یک پژوهشگر حرف تازهای برای گفتن دارد، باید امکان شنیده شدن داشته باشد. اگر یک متخصص تجربهای دارد، باید راهی برای مشارکت او وجود داشته باشد. اگر یک فعال اجتماعی در میدان است، باید بتواند با دیگر ظرفیتها ارتباط برقرار کند. و اگر یک شخصیت سیاسی تجربهای اندوخته است، باید بتواند آن تجربه را به نسل بعد منتقل کند.
این یعنی عبور از چهرهسازی به نسلسازی.
اما یک ظرفیت مشترک چگونه شکل میگیرد؟
اگر چندین شخصیت توانمند وجود داشته باشند، اما هیچ ارتباطی میان آنها نباشد، جامعه همچنان پراکنده باقی خواهد ماند. اما اگر گفتوگو شکل بگیرد، اگر اعتماد بهتدریج ساخته شود، اگر مسائل مشترک شناسایی شوند، اگر اختلافات مدیریت شوند، اگر نسل جوان وارد میدان شود و اگر برای مشارکت متخصصان و نخبگان سازوکاری ایجاد شود، آنچه امروز مجموعهای از سرمایههای پراکنده است، میتواند به یک ظرفیت اجتماعی و سیاسی واقعی تبدیل شود.
در آن صورت، دیگر همه چیز به ظهور یک «ناجی» وابسته نخواهد بود. جامعه خودش میتواند زمینه ظهور شخصیتهای تازه را فراهم کند. شخصیتها دیگر رقیب یکدیگر برای تصاحب یک جایگاه نخواهند بود؛ بلکه میتوانند بخشی از یک ظرفیت بزرگتر باشند.
و شاید این همان نقطهای باشد که باید از آن شروع کرد.
نه با این پرسش که «چه کسی ناجی سادات است؟» بلکه با این پرسش که «چگونه جامعهای بسازیم که دیگر به ناجی نیاز نداشته باشد؟»
به باور من، زمان آن رسیده است که از مرحله چهرهسازی عبور کنیم و وارد مرحله ظرفیتسازی شویم؛ ظرفیتی که بتواند نخبگان، جوانان، متخصصان و شخصیتهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را حول مسائل مشترک به گفتوگو و همکاری نزدیک کند.
این مسیر قطعاً آسان نخواهد بود. اختلاف خواهد بود، بیاعتمادی وجود خواهد داشت، تجربههای تلخ گذشته همچنان بر ذهنها سنگینی خواهد کرد و حتی ممکن است بعضی تلاشها به نتیجه نرسد. اما هیچ جامعهای بدون عبور از همین دشواریها نمیتواند یک ظرفیت پایدار بسازد.
شاید لازم نباشد از ابتدا یک ساختار بزرگ و پیچیده ایجاد کنیم. گاهی یک گفتوگوی صادقانه میتواند آغاز یک مسیر بزرگ باشد. چند نفر که بتوانند بدون پیشداوری کنار هم بنشینند، مسائل را روی میز بگذارند، اختلافات را بشنوند و درباره نقاط اشتراک گفتوگو کنند، میتوانند نخستین حلقه یک زنجیره بزرگتر باشند.
سرمایه واقعی سادات فقط در تعداد افراد توانمند نیست؛ در توانایی آنها برای پیدا کردن یکدیگر و ساختن اعتماد میان خودشان است.
و از همینجا، پرسش مهمتری مطرح میشود: اگر قرار نیست یک فرد به تنهایی این خلأ را پر کند، آیا میتوان یک سازوکار عملی، فراگیر و قابل اعتماد برای گردهم آوردن این ظرفیتها ایجاد کرد؟ چه کسی باید آغازگر باشد؟ این گفتوگو از کجا باید شروع شود؟ چه کسانی باید در آن حضور داشته باشند؟ و مهمتر از همه، چگونه میتوان مطمئن شد که این بار هدف ساختن یک «چهره جدید» نیست، بلکه ساختن یک ظرفیت ماندگار برای آینده است؟
این پرسش ما را به مرحله بعدی بحث میرساند؛ مرحلهای که دیگر فقط درباره تشخیص مشکل نیست، بلکه درباره راه عملی ساختن این ظرفیت مشترک است.
ادامه دارد…



