دیدگاهسادات افغانستان

از پراکندگی و گلایه تا همبستگی و اقتدار

نویسنده: سید جعفر عادلی حسینی

این نوشته در تأیید و حمایت از یک ضرورت تاریخی آنچه در پنج قسمت نوشته‌ ها و طرح‌ های انجنیر سید حسن موسوی درباره وضعیت، ظرفیت‌ها، چالش‌ها و آینده سیاسی ـ اجتماعی سادات افغانستان مطرح شده است، از نگاه این قلم، صرفاً مجموعه‌ای از یادداشت‌های پراکنده یا گلایه از وضعیت موجود نیست؛ بلکه می‌تواند آغاز یک گفت‌وگوی جدی،تاریخی، اجتماعی و سیاسی درباره آینده سادات افغانستان و جایگاه آنان در افغانستان آینده باشد.

از همین رو، این نوشته با صراحت، در تأیید و حمایت از پنج قسمت مطالب، طرح‌ها و پیشنهاد های انجنیر موسوی نگاشته شده است. هدف این نوشتار، تأیید و تقویت روح کلی این پنج‌گانه و افزودن برخی نکات تاریخی، اجتماعی،فرهنگی و اخلاقی به آن است؛ تا این بحث از سطح گلایه‌های فردی و مقطعی فراتر رفته و به یک گفت‌وگوی سازنده و آینده‌نگر تبدیل شود.
به باور من، اهمیت طرح انجنیر موسوی در این است که مسئله را تنها در «نبود یک رهبر»، «کمبود یک چهره سیاسی» یا «سهم‌خواهی از قدرت» خلاصه نمی‌کند؛ بلکه پرسش بنیادی‌تری را پیش می‌کشد:

چگونه می‌توان سرمایه‌های پراکنده علمی، فرهنگی، اجتماعی، رسانه‌ای، دینیو انسانی سادات را به یک سرمایه مشترک، سازمان‌یافته، مسئولانه و اثرگذار تبدیل کرد؟
این پرسش، پرسش یک فرد یا یک گروه محدود نیست؛ پرسشی مربوط به آیندهاست.
در این مسیر، لازم است از دو افراط نیز فاصله بگیریم: از یک‌سو، نباید تاریخ و هویت خویش را انکار کنیم و از سوی دیگر، نباید هویت قومی و مذهبی را به ابزار نفرت، حذف، مصونیت سیاسی، تعصب و شخصیت‌پرستی تبدیل نماییم.

هویت، هنگامی ارزشمند و سازنده است که انسان را به شناخت ریشه‌های خود، مسئولیت اجتماعی، خدمت به مردم و احترام به دیگران فرا بخواند؛ نه آنکه دیواری میان انسان‌ها ایجاد کند.
سادات افغانستان، همچون سایر شهروندان این سرزمین، حق دارند هویت،تاریخ، فرهنگ، کرامت و منافع مشروع اجتماعی و سیاسی خویش را دنبال کنند؛ اما این حق زمانی به یک سرمایه پایدار تبدیل می‌شود که با شایسته‌سالاری، شهروندی، قانون‌گرایی، عدالت، مسئولیت‌پذیری، نقدپذیری و منافع عمومی افغانستان پیوند بخورد.

از سوی دیگر، سادات در تاریخ اجتماعی و مذهبی افغانستان، در میانپیروان مذاهب مختلف اسلامی و اقوام گوناگون، از جایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار بوده‌اند. این جایگاه را نباید صرفاً یک امتیاز تاریخی دانست؛ بلکه باید آن را یک مسئولیت اخلاقی و اجتماعی نیز تلقی کرد.
محبت، مهرورزی، مدارا، همگرایی و همسویی در جامعه اسلامی، احترام به انسان و تلاش برای نزدیک ساختن دل‌ها، از سرمایه‌های ارزشمندی است که می‌تواند جایگاه اجتماعی سادات را در جامعه افغانستان استحکام بخشد. این سرمایه زمانی ماندگار خواهد بود که از یک احساس اخلاقی فراتر رفته و به فرهنگ عمومی، رفتار اجتماعی و مسئولیت‌پذیری جمعی تبدیل شود.

در این زمینه، شایسته است بزرگان اصلاح‌گر، بیدارگر و خدمت‌گزار را الگوی خویش قرار دهیم؛ شخصیت‌هایی که اعتبار خود را نه صرفاً از نام و نسب، بلکه از علم، اخلاق، شجاعت، خدمت، صداقت و پیوند با مردم به دست آوردند. سید جمال‌الدین حسینی افغانی از چهره‌های برجسته اصلاح و بیداری اسلامی بود که اندیشه و نگاه او از مرزهای تنگ قومی و جغرافیایی فراتر می‌رفت و مسئله عزت، آگاهی و بیداری مسلمانان را در مقیاسی گسترده دنبال می‌کرد.

در تاریخ معاصر افغانستان نیز سپهسالار سید نورمحمد شاه، که در برخیمنابع و روایت‌های تاریخی از او با عنوان «سیاستمدار صادق» یاد شده است، از شخصیت‌هایی بود که با جدیت از منافع افغانستان در برابر سیاست‌های استعماری بریتانیا دفاع کرد. در سده اخیر نیز شخصیت‌هایی همچون آیات عظام: میرعلی‌احمد حجت کابلی، شهید سید محمدسرور واعظ، شهید سید نادر بحرالعلوم، علامه شهید سید اسماعیل بلخی، استاد شهید میرعلی‌اصغر شعاع و ده‌ها شخصیت دیگر، هرکدام در دوره‌های مختلف، در عرصه‌های علمی، دینی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نقش‌هایی ایفا کردند و بخشی از ظرفیت‌های فکری و اجتماعی جامعه را نمایندگی نمودند.
در میان این چهره‌ها، آیت‌الله سید علی بهشتی به‌عنوان یکی از چهره‌های مؤثر در شکل‌گیری نخستین ساختار حکومتی اسلامی در هزاره‌جات، و آیت‌الله سیدابوالحسن فاضل به‌عنوان شخصیتی که در حافظه اجتماعی بسیاری از مردم با تلاش برای جلوگیری از فتنه‌ها و کاهش زمینه‌های جنگ‌های خانمان‌سوز داخلی شناخته می‌شود، نیز جایگاه قابل تأملی دارند.

این میراث تاریخی و اجتماعی باید برای نسل امروز بازخوانی شود؛ نه برای ایجاد افتخار صرف به گذشته، بلکه برای یافتن الگوهایی که بتواند راه آینده را روشن کند. آنچه از بزرگان اصلاح‌گر می‌آموزیم، این است که علم بدون اخلاق، قدرت بدون مسئولیت، هویت بدون محبت و سیاست بدون مصالح عمومی، نمی‌تواند جامعه را به سوی همبستگی و پیشرفت هدایت کند.
اگر بزرگان ما توانستند با علم، اخلاق، محبت، مدارا، بیداری و خدمت صادقانه، در میان پیروان مذاهب مختلف اسلامی و اقوام گوناگون افغانستان احترام، اعتماد و مقبولیت اجتماعی به دست آورند، نسل امروز نیز باید بداند که حفظ این جایگاه تنها با نام و نسب امکان‌پذیر نیست؛ بلکه نیازمند رفتار شایسته، خدمت بی‌منت، گفت‌وگوی سازنده، احترام متقابل، دفاع از عدالت و وفاداری به مصالح عمومی جامعه است.

از این منظر، محبت و مهرورزی نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از قدرت اجتماعی است؛ مدارا به معنای چشم‌پوشی از حق نیست، بلکه راهی برای گفت‌وگو و کاهش شکاف‌هاست؛ و همگرایی اسلامی نیز به معنای نادیده گرفتن تفاوت‌ها نیست، بلکه تلاشی برای تبدیل تفاوت‌ها به فرصت همکاری،برادری و همبستگی است. سادات می‌توانند با تکیه بر چنین میراثی، جایگاهتاریخی خود را نه با ادعای برتری، بلکه با خدمت، شایستگی، اخلاق و پیونددادن دل‌ها پاسداری کنند.
از همین رو، سادات باید جایگاه تاریخی و اجتماعی خود را بشناسند و راه و توصیه‌های بزرگان خویش را سرلوحه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی قرار دهند؛ نه اینکه از نام و جایگاه آنان صرفاً برای رقابت‌های سیاسی و هویتی استفاده کنند.

پنج قسمت طرح انجنیر سید حسن موسوی را باید از همین زاویه، نه پایان یک بحث، بلکه آغاز یک راه دانست.
ادامه دارد…

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button