دیدگاهشخصیت‌های سادات

سخنی چند با روشنفکران سادات؛ وقتی نوبت به خودتان می‌رسد، چرا خاموشید؟

این‌بار سخن نه با کسانی است که از سادات چیزی نمی‌دانند، نه با کسانی که از کنار درد و رنج این جامعه بی‌تفاوت می‌گذرند؛ سخن با شماست؛ با شما که سال‌ها از عدالت، کرامت انسانی، حقوق اقوام و گروه‌های اجتماعی، تبعیض و آزادی بیان گفته‌اید و برای دفاع از دیگران قلم زده‌اید، اما وقتی سخن به سادات می‌رسد، ناگهان زبان‌ها کوتاه و قلم‌ها خاموش می‌شود. این سکوت دیگر به‌سادگی قابل توضیح نیست. نمی‌توان هر بار که حقی از دیگری ضایع می‌شود، خود را مدافع کرامت انسان دانست، اما وقتی همان کرامت در برابر چشم ما درباره جامعه‌ای که خود به آن تعلق داریم یا با آن پیوند داریم زیر سؤال می‌رود، سکوت را فضیلت، مصلحت یا بی‌طرفی نامید. اگر قرار است عدالت، عدالت باشد، قربانی آن نباید تعیین‌کننده میزان حساسیت ما باشد؛ و اگر قرار است دفاع از انسان و کرامت او ارزش باشد، نباید میان «دیگران» و «خودی‌ها» تفاوت بگذارد.

سیدرضا محمدی، سیدمهدی ثاقب، سیدعبدالله احمدی، سیدلطف‌الله نجفی‌زاده، میرحسین مهدوی و همه آن چهره‌های فرهنگی، مدنی، سیاسی و رسانه‌ای سادات که در بزنگاه‌های مختلف صدای اعتراض دیگران بوده‌اید؛ امروز یک پرسش ساده اما سنگین پیش روی شماست: چرا وقتی نوبت به سادات می‌رسد، این صداها فروکش می‌کند؟ چرا همان حساسیتی که در برابر توهین، تحقیر، حذف و بی‌حرمتی نسبت به دیگران نشان داده می‌شود، وقتی مخاطب آن سادات است، جای خود را به سکوت می‌دهد؟ آیا کرامت انسانی برای همه است، یا فقط برای کسانی که دفاع از آنان هزینه کمتری دارد؟ و آیا سکوت در برابر بی‌حرمتی، هنگامی که قربانی آن جامعه خود ماست، هنوز هم می‌تواند «بی‌طرفی» تلقی شود؟

استاد محمدی!

شما شاعر هستید؛ آن هم شاعری که سال‌هاست از رنج انسان، غربت انسان، درد افغانستان و سرنوشت مردم این سرزمین نوشته‌اید. شما به ما آموخته‌اید که شعر می‌تواند صدای انسان بی‌صدا باشد و قلم می‌تواند در برابر رنج و بی‌عدالتی سکوت نکند. اما حالا یک پرسش ساده و شاید کمی تلخ دارم: آیا وقتی پای سادات به میان می‌آید، آن انسانِ مورد نظر شما دیگر انسان نیست؟ آیا کرامت سادات ارزش همان حساسیتی را ندارد که شما برای کرامت دیگران نشان داده‌اید؟ وقتی یک سیاستمدار درباره جامعه سادات سخنانی می‌گوید که بخش بزرگی از این جامعه آن را توهین‌آمیز و تحقیرکننده می‌داند، انتظار جامعه از شاعر، نه دفاع از هر سید و نه دشمنی با هیچ سیاستمداری، بلکه یک جمله روشن است. شما که برای درد دیگران شعر گفته‌اید، آیا برای درد جامعه خودتان حتی یک جمله هم ندارید؟ اگر آن سخنان را توهین نمی‌دانید، بگویید چرا؛ اگر توهین می‌دانید، پس چرا سکوت کرده‌اید؟ این پرسش را نمی‌توان با شعر پاسخ داد؛ این بار جامعه سادات از شما شعر نمی‌خواهد، موضع می‌خواهد.

آقای سید مهدی ثاقب!

شما نویسنده و سیاستمدارید و حضور شما در جریان‌های مختلف سیاسی دموکرات، بخشی از تجربه سیاسی شما را شکل داده است. به همین دلیل، انتظار از شما صرفاً یک واکنش احساسی یا دفاع از یک گروه نیست؛ انتظار این است که با همان نگاه سیاسی و مدنی که سال‌ها از آن سخن گفته‌اید، میان نقد سیاسی، اختلاف نظر و بی‌حرمتی به یک جامعه تفاوت بگذارید. اگر یک فرد سید در عرصه سیاست اشتباه کرد، او را نقد کنید؛ اگر یک شخصیت سید مرتکب خطا شد، از او حساب بخواهید؛ اگر جامعه سادات در جایی نیازمند نقد است، شما نویسنده و سیاستمدارید و حق دارید این نقد را صریح‌تر از دیگران مطرح کنید. اما آیا همین استقلال فکری نباید به شما اجازه دهد در برابر تحقیر سادات نیز سخن بگویید؟ آیا سکوت در چنین موقعیتی با اصولی که سال‌ها در عرصه سیاسی و مدنی از آن دفاع کرده‌اید، سازگار است؟ مسئله این نیست که شما «از سادات دفاع کنید»؛ مسئله این است که اگر حقی نقض شده، درباره آن همان‌قدر حساس باشید که در مورد دیگران بوده‌اید. جامعه از شما انتظار تعصب ندارد؛ انتظار صداقت دارد.

آقای سیدعبدالله احمدی!

شاید این پرسش از همه بیشتر متوجه شما باشد؛ زیرا سال‌ها در عرصه حقوق بشر فعالیت کرده‌اید و مفهوم کرامت انسانی برای شما یک شعار نیست، بلکه بخشی از حوزه کاری و فکری شماست. حقوق بشر یعنی چه؟ یعنی انسان، صرف‌نظر از تعلق قومی، مذهبی، زبانی و اجتماعی‌اش، حق دارد با کرامت زندگی کند و تحقیر نشود. پس وقتی درباره یک جامعه اجتماعی با ادبیات توهین‌آمیز سخن گفته می‌شود، چرا مدافعان حقوق بشر نباید حساس باشند؟ آیا حقوق بشر فقط زمانی معنا دارد که قربانی، متعلق به گروه دیگری باشد؟ آیا سادات از دایره همان کرامت انسانی که سال‌ها از آن دفاع کرده‌اید بیرون هستند؟ اگر نه، پس چرا صدای شما شنیده نمی‌شود؟ آقای احمدی، اینجا مسئله دفاع از «قوم خود» نیست؛ مسئله دفاع از همان اصلی است که سال‌ها به خاطرش قلم زده‌اید. اگر کرامت انسان اصل است، سادات هم انسان‌اند؛ اگر تحقیر اجتماعی نادرست است، تحقیر سادات نیز نادرست است؛ و اگر حقوق بشر جهان‌شمول است، نمی‌تواند هنگام رسیدن به در خانه خودمان، ناگهان مرز داشته باشد.

و آقای نجفی‌زاده!

شما بیش از هرکدام از ما معنای رسانه را می‌دانید. می‌دانید رسانه فقط خبر نیست؛ رسانه یعنی دیده‌شدن، شنیده‌شدن و مطرح‌شدن مسئله‌ای که شاید در هیاهوی سیاست و قدرت گم شود. شما سال‌ها در میدان رسانه فعالیت کرده‌اید و امروز در رأس تلویزیون آمو قرار دارید؛ رسانه‌ای که طبیعتاً مخاطبانش انتظار دارند مسائل جامعه افغانستان را با حساسیت و مسئولیت دنبال کند. بنابراین پرسش از شما نیز روشن است: وقتی جامعه‌ای احساس می‌کند درباره هویت و کرامت اجتماعی‌اش سخن توهین‌آمیز گفته شده، آیا این مسئله ارزش یک موضع، یک گفت‌وگو، یک تحلیل یا دست‌کم یک واکنش را ندارد؟ شما که برای مسائل مختلف افغانستان تریبون فراهم کرده‌اید، چرا در مسئله‌ای که مستقیماً به جامعه‌ای مربوط می‌شود که خودتان از آن برخاسته‌اید، سکوت کرده‌اید؟ آیا رسانه‌ای‌بودن به این معناست که درباره همه چیز حرف بزنیم، جز درباره زخمی که به خانه خودمان رسیده است؟

و آقای دکتر میرحسین مهدوی!

شما از آن چهره‌هایی هستید که سخن و قلم‌تان در فضای فرهنگی و سیاسی افغانستان شناخته شده است؛ ادیب، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و سخنوری که سال‌ها درباره جامعه، سیاست، فرهنگ و مناسبات قدرت نوشته و سخن گفته‌اید. اهمیت این سابقه در این است که شما در دوره‌ای که نقد بسیاری از چهره‌های قدرتمند سیاسی و جهادی آسان نبود، از نقد آنان پرهیز نکردید و درباره چهره‌هایی مانند استاد سیاف نیز قلم زدید. همین سابقه باعث می‌شود پرسش امروز از شما، بیش از آنکه یک پرسش عادی باشد، پرسشی درباره همان مسئولیتی باشد که سال‌ها برای قلم و سخن قائل بوده‌اید: وقتی زبان و قلم می‌تواند در برابر قدرت و بی‌عدالتی بایستد، چرا وقتی سخن به کرامت جامعه سادات می‌رسد، این صدا کمتر شنیده می‌شود؟

شما به‌عنوان یک ادیب و منتقد ادبی، بهتر از بسیاری می‌دانید که میان نقد و توهین فاصله‌ای جدی وجود دارد؛ نقد می‌تواند تند، صریح و حتی بی‌رحمانه باشد، اما تحقیر یک جامعه یا فروکاستن یک هویت اجتماعی به کلیشه و توهین، مقوله دیگری است. جامعه سادات نیز از شما نمی‌خواهد که از هیچ فردی صرفاً به دلیل سیدبودن دفاع کنید؛ نه از سیاستمدار، نه از روشنفکر، نه از رهبر و نه از هیچ چهره دیگری. اتفاقاً کسی که سال‌ها منتقد قدرت بوده، بهتر از هر کس دیگری می‌داند که تعلق اجتماعی نباید هیچ فردی را از نقد و پاسخ‌گویی معاف کند. اما همین اصل، سوی دیگری هم دارد: نقد یک فرد با بی‌حرمتی به یک جامعه یکی نیست.

از شما انتظار نمی‌رود که برای سادات امتیاز ویژه‌ای مطالبه کنید؛ انتظار این است که همان معیارهایی را که در نقد قدرت و دفاع از کرامت انسان به کار برده‌اید، در اینجا نیز به کار ببرید. شما که زمانی در برابر چهره‌های قدرتمند سیاسی سکوت نکردید، امروز اگر سخنانی درباره جامعه سادات را توهین‌آمیز نمی‌دانید، با همان صراحت همیشگی بگویید چرا؛ و اگر آن را بی‌حرمتی می‌دانید، جامعه حق دارد بپرسد چرا این‌بار صدای شما شنیده نمی‌شود. شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد: آیا اصول روشنفکری فقط زمانی معنا دارند که پای دیگری در میان باشد، یا وقتی نوبت به جامعه خودمان می‌رسد نیز باید همان اصول را بدون کم‌وکاست حفظ کنیم؟

من نمی‌خواهم این چهره‌ها را متهم کنم که سکوت‌شان حتماً از مصلحت‌طلبی سیاسی یا اجتماعی ناشی شده است. چنین حکمی نیازمند دلیل است و نمی‌توان انگیزه افراد را بدون سند تعیین کرد. اما می‌توان یک پرسش جدی مطرح کرد: اگر این سکوت مصلحت نیست، پس چیست؟ اگر مسئله را مهم نمی‌دانید، بگویید چرا. اگر سخنان مطرح‌شده را توهین‌آمیز نمی‌دانید، توضیح دهید. اگر به دلایل دیگری نمی‌خواهید وارد این بحث شوید، همان را صریح بگویید. مردم از روشنفکران خود بیش از هر چیز صداقت می‌خواهند. گاهی یک پاسخ مخالف نیز از سکوتی که هزار برداشت ایجاد می‌کند، شریف‌تر است.

مسئله دردناک‌تر اما اینجاست که این سکوت فقط به چند نفر محدود نمی‌شود. در میان جامعه سادات، شاعر داریم، نویسنده داریم، استاد دانشگاه داریم، روزنامه‌نگار داریم، فعال مدنی داریم، حقوقدان داریم، تحلیلگر داریم و چهره‌های فرهنگی و اجتماعی فراوانی داریم که وقتی درباره مسائل اقوام دیگر سخن گفته می‌شود، قلم‌شان به حرکت درمی‌آید، میزگرد برگزار می‌کنند، یادداشت می‌نویسند و از عدالت اجتماعی سخن می‌گویند؛ اما وقتی نوبت به مسئله‌ای درباره جامعه خودشان می‌رسد، ناگهان همه چیز به سکوت ختم می‌شود. چرا؟ آیا واقعاً آن‌قدر از برچسب «قوم‌گرایی» می‌ترسیم که حتی از دفاع منطقی و مدنی از کرامت جامعه خود نیز دست کشیده‌ایم؟ آیا برای اینکه روشنفکر به نظر برسیم، باید نسبت به جامعه‌ای که از آن برخاسته‌ایم بی‌تفاوت باشیم؟ اگر چنین باشد، این دیگر روشنفکری نیست؛ این می‌تواند شکل دیگری از بیگانگی با ریشه‌های اجتماعی خود باشد.

بگذارید یک سوءتفاهم را همین‌جا کنار بگذاریم. جامعه سادات از روشنفکران خود نمی‌خواهد سخنگوی قومی شوند. از آنها نمی‌خواهد علیه هزاره‌ها، تاجیک‌ها، پشتون‌ها، ازبک‌ها یا هیچ قوم دیگری موضع بگیرند. از آنان نمی‌خواهد هر رفتار یک سید را توجیه کنند. اگر یک سید مرتکب جرم شد، محاکمه شود؛ اگر یک سید فاسد بود، افشا شود؛ اگر یک سید دروغ گفت، نقد شود؛ اگر یک شخصیت سید عملکرد نادرستی داشت، باید مانند هر شهروند دیگری پاسخ‌گو باشد. اما اینها چه ارتباطی با تحقیر یک جامعه دارد؟ چرا باید میان «نقد یک فرد» و «بی‌حرمتی به یک هویت اجتماعی» تفاوت نگذاریم؟ اتفاقاً روشنفکر واقعی کسی است که بتواند هم جامعه خود را نقد کند و هم اجازه ندهد دیگران آن جامعه را تحقیر کنند. این دو نه تنها متناقض نیستند، بلکه در کنار هم معنای عدالت را کامل می‌کنند.

برخی شاید بگویند روشنفکر نباید از قوم خودش دفاع کند. بسیار خوب؛ این اصل را می‌پذیریم، اما یک شرط دارد: برای همه یکسان باشد. اگر دفاع از حقوق هزاره‌ها، تاجیک‌ها، پشتون‌ها، ازبک‌ها، شیعیان یا هر گروه اجتماعی دیگر، دفاع از عدالت و حقوق بشر است، دفاع از کرامت سادات نیز باید همین معنا را داشته باشد. نمی‌شود وقتی درباره دیگران سخن می‌گوییم، «هویت» و «حقوق جمعی» و «کرامت اجتماعی» مفاهیم ارزشمند باشند، اما وقتی سخن از سادات می‌شود، همان مفاهیم ناگهان به «قوم‌گرایی» و «تبارگرایی» تبدیل شوند. این دوگانگی، اگر وجود داشته باشد، پرسش‌برانگیز است و جامعه حق دارد درباره آن توضیح بخواهد.

استاد محمدی، آقایان ثاقب و احمدی، آقایان نجفی‌زاده و مهدوی!

شما آن‌قدر شناخته‌شده هستید که یک جمله‌تان می‌تواند بر فضای اجتماعی اثر بگذارد. شما آن‌قدر مخاطب دارید که سکوت‌تان هم دیده می‌شود. بنابراین جامعه سادات این بار از شما نمی‌پرسد برای سادات چه کرده‌اید؛ نمی‌پرسد در کدام حزب بوده‌اید، کنار کدام سیاستمدار ایستاده‌اید یا در کدام معادله سیاسی چه تصمیمی گرفته‌اید. سؤال بسیار ساده است: وقتی نوبت به سادات رسید، چرا همان صدایی که برای دیگران داشتید، شنیده نشد؟

این پرسش را نه برای دشمنی با شما، بلکه برای باز کردن یک بحث جدی مطرح می‌کنیم. جامعه سادات نه دشمنی با کسی می‌خواهد، نه امتیاز ویژه و نه مصونیت از نقد. فقط می‌خواهد همان چیزی را که شما برای دیگران مطالبه کرده‌اید، برای خود نیز داشته باشد: احترام، کرامت، عدالت و حق پاسخ. اگر سخنان مطرح‌شده درباره سادات را نادرست و توهین‌آمیز نمی‌دانید، صریح بگویید. اگر می‌دانید و به هر دلیل سکوت کرده‌اید، توضیح دهید. اما این سکوت طولانی، برای جامعه‌ای که سال‌ها از روشنفکران خود انتظار صدای مسئولانه داشته، نمی‌تواند بی‌معنا باقی بماند.

و این پایان این بحث نیست. در شماره‌های بعد، به‌صورت مشخص‌تر به کارنامه کاری، مواضع و عملکرد هر یک از شما در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، مدنی، حقوق بشری و رسانه‌ای خواهیم پرداخت و در کنار آن، این پرسش را نیز دنبال خواهیم کرد که نسبت میان آن کارنامه‌ها و سکوت امروز شما در برابر مسئله‌ای که به هویت و کرامت اجتماعی سادات مربوط می‌شود، چیست. آنچه در این شماره مطرح شد، تنها طرح پرسش است؛ در شماره‌های بعد، اسناد، مواضع و کارنامه‌ها را کنار هم خواهیم گذاشت تا خوانندگان خود قضاوت کنند که این سکوت با اصول و ادعاهای سال‌های گذشته تا چه اندازه سازگار است.

در پایان، سخن من فقط با این چند نفر نیست؛ با تمام روشنفکران، نویسندگان، شاعران، دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی سادات است. شما حق دارید منتقد جامعه خود باشید، حق دارید از عملکرد رهبران و شخصیت‌های سید انتقاد کنید و حتی حق دارید با بسیاری از رفتارها و نگرش‌های رایج در میان سادات مخالف باشید؛ اما هیچ‌کدام از اینها شما را از یک مسئولیت انسانی معاف نمی‌کند: وقتی کرامت یک جامعه مورد تعرض قرار می‌گیرد، سکوت نکنید. برای دیگران صدای عدالت بوده‌اید؛ برای خودتان هم یک‌بار صدای عدالت باشید. جامعه سادات از شما نمی‌خواهد بگویید «ما از همه بهتریم»؛ فقط می‌خواهد بگویید «ما هم مثل همه، حق داریم محترمانه با ما سخن گفته شود.»

و شاید این ساده‌ترین امتحان روشنفکری باشد: وقتی درد دیگری به میان می‌آید، همه ما می‌توانیم مدافع عدالت باشیم؛ اما وقتی درد به خانه خودمان می‌رسد، آنجاست که معلوم می‌شود اصول‌مان واقعاً اصول بوده‌اند یا فقط شعارهایی زیبا برای روزهای دور.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button