سیدگرایان دیروز و امروز، کدام یک خطرناکتر اند؟

نویسنده: استاد سید محمد رضا علوی
یک کسی در حساب فیسبوک خود نوشته است که «سیدگرایان امروز به اندازۀ سیدگرایان دیروز خطرناک نیستند …»
اتفاقاً کاملاً برعکس گفته است، سیدگرایان امروز خطرناکترین موجودات هستند؛ به دلیل این که متن و محتوی تولید میکنند، صدا دارند، فکر میکنند، فکر تولید میکنند و استراتژی روشن دارند… متون و محتوایی که امروز آنان تولید میکنند از هر بمبی خطرناکتر است … میبینیم که هم آثار فوری دارد و هم ابدالآباد در تاریخ میماند …
خلاصه این که این متون از گاوماهی تا عرش اعلی کار میکند و زمین و زمان را به لرزه میآورد…
بزرگان دیروز اصلاً سیدگرا نبودند، نه تنها برای قوم خود کار نمیکردند، بلکه رقابتشان درون قومی بود. در گذشته هر فرد سیدی که به یک جایگاهی میرسید، قبل از هرچیز، یک دیوار رفیع و ضخیم گوشتی متشکل از افراد هزارهگی به دور خود میکشید تا خود را از گزند رقبای همتبارش حفاظت نماید.
بزرگان سابق خود را یکسره وقف هزارهها کرده بودند و هیچ حس قومی نداشتند. آنها یک صفحه سند مکتوب از اوضاع نیک و بد دوران خود ننوشتهاند که ما امروز بخوانیم و بدانیم که بر ایشان چه گذشته است؟
داخل دو ابرو بگویم که (اگر فیض محمدکاتب نبود و سراجالتواریخ را نمینوشت، ما امروز از موقعیت سادات در تاریخ معاصر به کلی بیخبر میماندیم. سیدها باید این کتاب عظیم را بسیار گرامی بدارند که یگانه سند افتخار و اقتدار ایشان در تاریخ افغانستان مدرن است.)
بزرگان سادات اصلاً برای قومشان کار نکردهاند و مشکل نسل امروز سادات از همین بیکاری بزرگان گذشته شروع میشود. ما امروزه جداً از آنان طلبکاریم، باید ایشان را زیر مینکیس بگیریم که چه کردهاند؟
حد اقل همان خاطرات و مشاهدات خود را هم ثبت نکردهاند که ما امروز بخوانیم و بدانیم چه کردهاند و بر ایشان چه گذشته است.
آنان انسانهای کاملاً تکساحتی بودند، با نگرش صرفاً مذهبی که داشتند خود را یکسره وقف مذهب و هزاره نموده و به خدمتکاران بیمزد و منت برای هزارهگان مبدل شده بودند. دیگر جنبههای تاریخی و زندگی را بالکل نادیده گرفتند.
آنان فریب خوردند و تاریخ را باختند، هزارهها نبض ایشان را به دست آورده و درست شناخته بودند که آدمهای تحریکپذیر و هورتیاند! لذا عنوان «نرجد» به ایشان میدادند و در هنگامههای خطر جلو میانداختند و او هم سیخ میشد که مذهب جدم و مریدان جدم در خطر اند! …
مثل این که آغوش هزاره آن اندازه تخدیرکننده بوده که ایشان را به خواب عمیق فرو برده بوده، تا آن اندازه به نوعی بیماری خودفراموشی گرفتار شده بودند.
خیلی دور نرویم، به همین بزرگان سادات عصر خود مان نظری بیاندازیم و ببینیم چکار کردهاند؟
مثلاً سیدعلی بهشتی چه کار میکرد؟
= هزاره را یکپارچه مینمود و برای ایشان قدرت و دولت میساخت.
سیدحسین حسینی درهصوفی چه کار میکرد؟
= پیوند عبدالعلی مزاری و سازمان نصر را با دستگاه آیتالله خمینی برقرار و محکم میکرد.
سید ابوالحسن فاضل چه کار میکرد؟
= دوش به دوش عبدالعلی مزاری راه میرفت و به او مشروعیت میداد!
همزمان قریه به قریه میگشت و جنگهای داخلی میان خود هزارهگان را خاموش مینمود و هزارهگان را از کشته شدن به دست خودشان نجات میداد!
سیدحسین انوری چه کار میکرد؟
= برای هزاره تذکره و زمین توزیع مینمود و شهرک میساخت!
سیدمحمدعلی جاوید چه کار میکرد؟
= برای جوانان هزاره مدرک تحصیلی توزیع مینمود تا بتوانند در ادارات دولتی استخدام شوند.
سید مصطفی کاظمی چه کار میکرد؟
= برای کارگران هزاره پاسپورت تجارت توزیع میکرد تا بروند در ایران با همان پاسپورت تجارتی در گاوداری و مرغداری ایران کار کنند.
سیدرحمتالله مرتضوی چه کار میکرد؟
= از آقای خامنهای پول میگرفت و میبرد در داخل بین ملاهای هزارهگی توزیع مینمود، برای ایشان دانشگاه اهلالبیت میساخت …
همینطوری برو جلو … آن سید و آن سید و آن سید …
اما «سیدگرایان امروز» چنان کارهایی را نه میتوانند و نه هم میکنند، اگر هم بتوانند مصلحت این است (که در چنین شرایطی) نکنند. وقتی ما پیشگام نباشیم خود هزاره هیچ کاری نمیتواند، نمونهاش وضعیت فعلیشان است.
نسل کنشگر سادات فعلاً کار دیگر میکنند، همان کاری که باید بکنند و این ناشی از خودآگاهی بزرگ نسل ماست …
نسل امروز سادات به «مریدبازی» باور ندارد، دیگر اسطورهگرا و نمادپرست هم نیست، چشم و گوشش به عمامههای بزرگ و ریشهای پهن و شانهکرده دوخته نیست، همان چهرههای عوامزده و مریدبازی که مانع اصلی تحرک و پیشرفت نسل جوان سادات بودند … دیگر در میدان نیستند که کسی را نصیحت! کنند.
به همین سیاق نسل امروز سادات آن «نرجدها»ی نیستند که مانند گذشتگان خود در برابر هر خطری که هزاره را تهدید کند مثل فنر راست شوند و هستی خود را به باد فنا دهند.
نسل امروز سادات سود و زیان خود و قوم خود را میشناسد، دقیقاً میداند چه میخواهد و چه نمیخواهد. زبان سیاست و رسانه را میفهمد، متحدین طبیعی و سیاسی خود را میشناسد و گامهایشان سنجیده، استوار، هدفمند و همگام با نیاز زمان است.
حالا تو خود بخوان که کدام یک خطرناکتر است



