
نویسنده: داکتر سید حامد جسور
سخنم را با آقای محقق از درِ آرزوی سلامتی ایشان آغاز میکنم. نوشته تفصیلی اخیرشان را درباره سادات خواندم و میخواهم نه از دریچه نفرت، بلکه از زاویه نقد با شما سخن بگویم.
جناب آقای محمد محقق!
مطلبی تهاجمی، گلایهمندانه و تا حدی پریشانحال از شما خواندم. متنتان آنقدر آشفته بود که میشد میزان عصبانیت و حتی صدای نفسهایتان را از میان کلمات آن نوشته فیسبوکی شنید و احساس کرد. جملهها درهم و برهم بودند و میان ساختار سخنان و محتوای پیامتان تناسب منطقی چندانی دیده نمیشد. گاهی به دوران امام سجاد (ع) میرفتید و گاهی گریبان ابوبکر البغدادی را میگرفتید و ارتباط آن را با قضیهای دیگر توضیح میدادید. گاهی نفرت خود را از گروهی خاص از سادات به دلیل متهم شدنتان به ترور و حذف بیان میکردید و گاهی نیز به ریشه هویتی سادات میتاختید و آنان را به برتریجویی قومی و سیادتی متهم میکردید.
در این نوشته اخیر، هرچند خواستید پس از آن نوشته احساساتی و کودکانه درباره «نمک و نمکدان»، سادات را از نگاه خود به سادات خوب و سادات بد تقسیم کنید، اما آنچه در نهایت روشن شد، بیشتر یک توجیه سردرگم و ناشیانه بود. ای کاش آن را نمینوشتید و یاران فیسبوکیتان نیز همان نوشته کوتاه نخست شما با عنوان «قوم خاص» را که مبهم و بیمنظور بود، تبلیغ میکردند.
شیخ عزیز!
شما نه تنها از آدرس هزارهها، بلکه از آدرس تمام شیعیان؛ سادات، قزلباش، بیات، خلیلی، شیخعلی، شیعیان هرات، قندهار، گردیز، بدخشان، لوگر و دهها گروه قومی دیگر شیعه، در طول بیست سال دوره جمهوریت بر مسند قدرت و ثروت تکیه زدید، حرف زدید و موضع گرفتید؛ اما تمام ماحصل این درآمدها و برآمدها را در جیب حضرت خویش گذاشتید و نه برای هزاره کاری کردید و نه برای شیعه.
بماند از اینکه بیمحابا در طول ۲۵ سال تلاش کردید پای سادات و دیگر اقوام شیعه را با توطئه، تخریب و ترور شخصیتی از میدان سیاست قطع کنید.
آقای محقق!
شما در نوشتهتان گفتید: «این گروه ترور و خیانت؛ کشتهها و مردههای دیگران را به پای من مینویسند.»
آیا مردم شما را نمیشناسند؟ تعداد و آمار ترورهایتان مستند و دقیق و همهجانبه است. شما نه فرشته صلح بودید و نه آدمی بیگناه. شما خونهای زیادی از بیگناهان را نردبان ساختید تا به قصر شکوهمند قدرت برسید. سادات، هزاره و بیشتر رقبای سیاسی و حزبی، قربانیان خاموشی بودند که در زیر چنگالهای خونین شما حذف شدند.
آقای محقق!
شما سادات را گفتید که «پیش دیگران حقیرند و بوت پاک میکنند، اما مقابل شیعه و هزاره حساسیت دارند.»
تا جایی که حافظه تاریخی مردم یاری میکند، میدانند که در طول تاریخ، چه کسی در قضیه جنبش روشنایی بوتهای اربابان قدرت را با تمام اخلاص پاک میکرد و روی خون شهدای روشنایی پا میگذاشت تا چند روزی مورد احترام ارگیان قرار گیرد.
وقتی از حقارت سخن میگویید، آیا چهره خودتان را در آیینه عبرت دیدهاید که چگونه در هر جایی برای رسیدن به قدرت، طعم تلخ حقارت و درماندگی را میچشیدید؟
همیشه شیعه و هزاره را مانند پیراهن خونین عثمان علم نکنید. سالها موجسواری به نفعتان بود، اما فکر میکنید روی اختلاف میان سادات و هزاره هم میتوان موجسواری کرد؟
قاطعانه باید گفت: نه!
اینجا فضایی برای جوک گفتن و دلقکبازی نیست، جناب استاد، که با گفتن چند فکاهی زمینه خنده و ریشخند دیگران را فراهم کنید.
جناب مثلاً رهبر معظم!
در جایی نوشتید که: «این معاملهگران روسیاه که دستشان از افتخار جهاد و مقاومت خالی است، نام سید و قریش را یدک میکشند.»
این جملات تکراری و این حربههای زنگزده دیگر کاربردی ندارد. وقتی از معاملهگر سخن میگویید، باز هم بهتر است به سوی خودتان نگاه کنید. تمام ریشها و محاسن زیبایتان در همین معاملهگری با داکتر عبدالله، استاد سیاف، حامد کرزی، اشرف غنی و حتی آمران و مدیران سطوح پایین سفید شده است.
معاملهگری شما بر سر مرگ رهبرت مزاری نیز قابل پرسش است؛ اینکه در همدستی با کریم خلیلی چگونه مانع پیشبرد کمیته تحقیق مرگ مزاری شدید.
معاملهگریتان در قضیه کوچیها و گرفتن پولهای مشکوک از ارگ و پا گذاشتن بر سر حقوق زمینداران بهسود کاملاً روشن است.
معاملهگریتان با سردار موسوی و سردار رحیمی از سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران و پولهای ماهانه سفارت جمهوری اسلامی، رایزنی فرهنگی و اطلاعات و سپاه ایران و چند منبع عایداتی دیگر نیز بر همه روشن است. میتوانید لیست حاضری خودتان را در بیت مقام معظم رهبری همراه با اسناد پاکتهای ریز و درشت مبالغ «یورو» ببینید.
از معاملهگری شما با آیاسآی پاکستان از طریق رفیق گرمابه و گلستانتان، جناب حسین یاسا، بیشتر از این چیزی نمینویسم. بماند که حتی از مدیریتهای خرد و کوچک عایداتی و دفاتر مرموز گمرکی گرفته تا گماشتن وزیر، معین و سفیر، کمیشنهای ماهانه دریافت میکردید.
پس مردم معاملهگران را به خوبی میشناسند و نیازی نیست این کلمه تهوعآور را به سادات نسبت دهید؛ ساداتی که آرام و بیصدا زندگی آبرومندانه و بدون واسطه خود را طی میکردند.
باید گفت هیچ هویتی از آدرس سادات، با نام سید و قریشی، در صدد یدک کشیدن آن نبودهاند. سادات، به جز انتساب به همان هویت خود که حق هر شهروند مدنی در افغانستان است، هیچ منفعت، سود و یا سوءاستفادهای نبردهاند و نخواهند برد.
برعکس، شمایید که حتی از دیدن عنوان، پسوند و پیشوند سادات در هراس و ترس به سر میبرید و آن را یک تهدید جدی برای ابقای خود بر سر سفره سیاست میدانید.
جناب آقای محقق!
شمایی که از آدرس شیعیان، هزارهها، سادات، قزلباشان و سایر اقوام شیعه، وزیر پلان بودید، معاون ریاست اجرائیه در حکومت وحدت ملی بودید و سالها به عنوان مشر، رهبر و تصمیمگیرنده فعالیت داشتید؛ نوشتن چنین متن احساساتی، پریشانحال و درمانده نه در قامت شما درست میآید و نه با آدرس سیاسی شما سازگار است.
اینکه عمارتها و کاخهای شما که از پول خون و نفسهای درمانده مردم افغانستان آباد شده بود، توسط گروه طالبان و امارت اسلامی تصرف شده است، لطفاً خشم اموال از دسترفته را بر سر سادات خالی نکنید.
اگر نانی در خانه نمانده، با عقدهگشایی، همان نان به سرقترفته بیگناهان را وسیله سرکوب یک قوم نکنید. خوب نیست که خود را در تکت قومی بیچاره بسازید.
میدانید و میدانیم که سید حسین شاه مسرور، از بزرگان و افتخارات سادات بلخ، هم نمکدان داشت و شما نمکگیر دسترخان همانها بودید. نیاز نمیبینیم با جزئیات وارد شویم که شما بر سر کدام سفره بزرگ شدید.
جناب محقق!
در آخر باید گفت که سادات از خود تاریخ دارند و از خود هویت. این هویت به عنوان یک واقعیت اجتماعی پذیرفته شده است.
سادات، زن و مرد، جوان و پیر، تاجر و محصل، دکاندار و غریبکار، مدنی و قلمبهدست، انجینیر و داکتر و عموم تودههای مختلف این هویت، نه سازمان سیاسیاند و نه انجمن ادبی که شما آنان را منت بگذارید یا در مقابلشان سنگر بگیرید.
سادات و هزاره با هم و در سرنوشت مشترک یکدیگر سهیم بودهاند. سادهلوحانه است که برای یک مردم و یک هویت مشخص، از آدرس شما بذر نفرت کاشته شود.
میتوانید به سراجالتواریخ و اسناد مختلف دیگر سری بزنید و تأثیر حضور سادات را در آنجا ببینید؛ اینکه سادات تا چه اندازه در رهایی و اعتراض بزرگ تاریخی نقش داشتند و سبب اتمام یک رنج تاریخی مردم هزاره شدند.
برای شما و خانوادههای محترمتان طول عمر استدعا میکنیم و امیدواریم در کنار بسیاری از امراضی چون چربی خون، شکر و فشار بالا که به دلیل کهولت سنتان با آن روبهرو هستید، امراض دیگری چون تنفر، برتریجویی، اختلافافکنی، بخل و حسادت نیز از شما دور باشد.
خود را مانند جوانانی احساساتی که درگیر مرض قومگرایی و نژادگرایی زهرآلود میشوند، نسازید.
شما به عنوان یک بزرگ و ریشسفید، نه تنها هزاره بلکه شیعه، توقع میرود بر دردهای مردم نیفزایید؛ بلکه سبب خیر و فلاح جامعه شیعه و مخصوصاً دو قوم عزتمند سادات و هزاره باشید.
جناب استاد محقق!
آغازگر این هیاهو به هیچ وجه سادات نیستند. این وضعیت در نتیجه عملکردهای اشتباه شما و دوستان و همپیمانان تباری شما به وجود آمده است. نوشتههای ما بیشتر جنبه دفاعی دارد؛ دفاع در مقابل ساداتستیزان و کسانی که هر روز یک ترمینولوژی تحقیر، توهین و اتهام را بر ما تجویز میکنند.
این تهاجم سیساله را شما نیز کاملاً در جریان هستید و حتی برای یک روز نه تنها مخالفت نکردید، بلکه مشوق خوبی برای این روند نامیمون شدید.
اکنون این نوشته تنها یک یادآوری برای شماست. به احترام ریشسفیدان، باز هم مدارا کردیم و حوصله به خرج دادیم. ما برای کلمهکلمه و حرفحرف سخنها داریم؛ نوشتههای بلندبالا و خستهگیناپذیر داریم.
هنوز بسیاری از جوانان عصبانی سادات توسط بزرگان خود اداره میشوند تا واکنشی در فضای مجازی و حقیقی نشان ندهند و در نوشتههای کودکانه شما چیزی ننویسند؛ چون آنان در خانه بزرگی دارند که احساساتشان را کنترل کنند.
اما متأسفانه خود شما نتوانستید خود را اداره کنید.
اداره کردن شما کار سختی نیست. ما اسناد فراوانی علیه شما داریم که هر کدام آن میتواند به حیات سیاسی شما پایان دهد. در تمام این ادعاها رسواییهای بزرگی نهفته است که خودتان در این سن پیری کمر ایستادن در مقابل آن را ندارید.
بهتر است همصدا با ساداتستیزان نشوید. هر کسی و در هر موقفی که برای هویت ما و قومیت ما تهدید به حساب آید، با تمام نیرو در مقابلش ایستاده خواهیم شد.
شاید عنوان «این گز و این میدان» را شنیده باشید.
ما علاقه به مقابله نداریم و نمیخواهیم دشمنان مشترک ما استفاده بیحد از این ضربات پیدرپی ببرند؛ اما امیدواریم شما به همین اشاره کوتاه ما بسنده کنید و با پوزش و معذرتخواهی از قوم عزتمند و بزرگ سادات، به خاطر واکنشهای احساساتیتان، غائله را ختم به خیر گردانید.
این ریش و قیچی به دستان خودتان است و ما فقط منتظر دست دوستی و عقبنشینی از مواضع نژادگرایانه و خصمانه هستیم.



