از گلایه تا اقتدار مدنی؛ تولد یک سرمایه سیاسی برای آینده افغانستان

از چهرهسازی به ظرفیتسازی، از فردمحوری به نهادسازی
نویسنده:سید جعفر عادلی حسینی
اگر چهار قسمت نخست را بپذیریم، نتیجه منطقی آن همان پیشنهادی است که انجنیر سید حسن موسوی در قسمت پنجم مطرح کرده است: پس از تشخیص پراکندگی، نباید پراکندگی بیشتری تولید کنیم؛ باید سازوکار همکاری بسازیم.
جامعه سادات نیازمند یک پروژه فردمحور نیست؛ نیازمند ظرفیت مشترک است. این ظرفیت میتواند از گفتوگوی نخبگان آغاز شود.
نخست باید ظرفیتها شناسایی شوند: استادان و دانشگاهیان؛ پژوهشگران و نویسندگان؛ علما و روحانیون؛ خبرنگاران و رسانهها؛ متخصصان حوزههای مختلف؛ فعالان اجتماعی؛ جوانان؛ زنان فعال در حوزههای علمی و اجتماعی؛ شخصیتهای سیاسی؛ و نیروهای فرهنگی و مدنی داخل و خارج از افغانستان.
پس از شناسایی، باید میان آنان گفتوگو شکل بگیرد. هدف گفتوگو این نیست که همه یکسان فکر کنند. هدف، رسیدن به حداقل توافق در مسائل مشترک است.
جامعهای که برای همکاری، شرط «همفکری کامل» میگذارد، هیچگاه همکاری نمیکند. اما جامعهای که میپذیرد افراد میتوانند اختلاف داشته باشند و در عین حال بر اصول مشترک همکاری کنند، وارد مرحله بلوغ سیاسی میشود.
از حزب و رهبر به شهروند و نهاد
یکی از مهمترین تغییرات مورد نیاز، تغییر نگاه از «رهبرمحوری» به «نهادگرایی» است.
احزاب و رهبران سیاسی باید در خدمت جامعه باشند، نه جامعه در خدمت احزاب و رهبران. هیچ حزب و هیچ رهبر، مالک یک قوم، مذهب یا منطقه نیست.
هیچکس نمیتواند بگوید:
«من صدای تمام سادات هستم.»
یا:
«من نماینده تمام هزارهها هستم.»
یا:
«من صاحب رأی یک جامعهام.»
نمایندگی سیاسی باید کسب شود، نه ادعا. معیار آن نیز باید روشن باشد: سابقه خدمت؛ شایستگی؛ صداقت؛ توانایی؛ پاکدستی؛ پایبندی به قانون؛ قدرت گفتوگو؛ مسئولیتپذیری؛ و میزان خدمت به منافع عمومی.
از هویت قومی به فرهنگ شهروندی
افغانستان زمانی از بحرانهای تاریخی خود عبور خواهد کرد که انسانها پیش از آنکه خود را فقط عضو یک قوم، مذهب، زبان یا حزب بدانند، شهروند صاحب حق و مسئولیت بدانند.
هویت قومی و مذهبی قابل انکار نیست و نباید انکار شود. اما هویت نباید جای قانون را بگیرد. قوم نباید جای شهروندی را بگیرد. حزب نباید جای دولت را بگیرد. رهبر نباید جای نهاد را بگیرد. و مذهب نباید ابزار قدرت سیاسی شود.
در عین حال، هویت میتواند سرچشمه محبت، مسئولیت و خدمت باشد؛ همانگونه که میراث بزرگان دینی و اجتماعی ما نشان میدهد.
بنابراین، حفظ هویت با احترام به دیگران، همزیستی، مهرورزی و همسویی در امور خیر عمومی هیچ تعارضی ندارد.
شایستهسالاری باید معیار استخدام، مدیریت، مسئولیت سیاسی و فرصتهای اجتماعی باشد. فرصت برابر، حقوق برابر و مسئولیت برابر، پایه اعتماد ملی است.
پیشنهاد عملی: یک ظرفیت مشترک، نه یک بت جدید
در این مرحله، پیشنهاد انجنیر سید حسن موسوی برای ایجاد یک چارچوب گسترده و شورایی، قابل حمایت و قابل تأمل جدی است.
چنین ساختاری اگر روزی شکل بگیرد، نباید حول یک فرد ساخته شود؛ بلکه باید بر اساس برنامه، مشورت، تخصص، مسئولیت جمعی، گردش قدرت و پاسخگویی شکل گیرد.
این ظرفیت میتواند در داخل افغانستان با جریانهای مختلف گفتوگو کند؛ در روندهای ملی مشارکت نماید؛ مطالبات مشروع اجتماعی را مطرح سازد و در سطح منطقهای و بینالمللی نیز صدای مسئولانهای داشته باشد.
اما یک اصل نباید فراموش شود:
هدف این ظرفیت، تقابل با سایر اقوام افغانستان نیست. هدف، حضور مؤثر، محترمانه و مسئولانه در یک افغانستان فراگیر است.
سادات اگر برای حقوق و ظرفیتهای خود تلاش میکنند، باید همزمان حقوق و ظرفیتهای دیگر شهروندان افغانستان را نیز به رسمیت بشناسند.
این همان روحی است که میتواند میراث بزرگان اصلاحگر و وحدتخواه را در شرایط امروز زنده کند: هویت همراه با محبت، مطالبه همراه با عدالت، قدرت همراه با مسئولیت و حضور سیاسی همراه با همگرایی.
همین منطق است که یک حرکت اجتماعی را از قومگرایی به شهروندگرایی ارتقا میدهد.
سخن پایانی: از «چه کسی رهبر ما باشد؟» تا «چگونه آینده خود را بسازیم؟»
پنج قسمت مطالب انجنیر سید حسن موسوی را باید از همین زاویه نگریست.
این پنج قسمت، در حقیقت پنج مرحله یک تحول فکری است: از شناخت ظرفیتها، به تشخیص خلأ سیاسی، از شناخت عوامل پراکندگی، به دادخواهی، نقد و عبور از شخصیتپرستی، و سرانجام به ساختن سرمایه سیاسی و ظرفیت مشترک.
اینجانب، سید جعفر عادلی حسینی، با تأکید روشن اعلام میکنم که از این پنجگانه و روح کلی پیشنهادهای انجنیر سید حسن موسوی تأیید و حمایت میکنم؛ زیرا این طرح، اگر به صورت مسئولانه، فراگیر، قانونمدار و مبتنی بر شایستهسالاری دنبال شود، میتواند زمینهساز یک گفتوگوی تازه و سازنده در میان سادات افغانستان باشد.
این حمایت، حمایت از همگرایی، سازمانیافتگی، شایستهسالاری، مسئولیتپذیری و حضور مؤثر و اخلاقی در آینده افغانستان است.
اما حمایت از این طرح به معنای حمایت از هر ادعای تاریخی بدون بررسی نیست. تاریخ باید با سند، تحقیق، شهادت، آرشیو و نقد علمی بررسی شود.
افراد باید بر اساس عملکرد خود ارزیابی شوند. هیچ قومی نباید به خاطر جنایت یک فرد محکوم شود. هیچ جنایتکاری نیز نباید به دلیل وابستگی قومی، مذهبی یا سیاسی خود مصونیت پیدا کند.
هیچ رهبری نباید مقدس شود. هیچ حزبی نباید مالک یک قوم تلقی گردد. هیچ مذهبی نباید ابزار قدرتطلبی شود. و هیچ هویتی نباید بهانهای برای نفرتپراکنی باشد.
در برابر این فرهنگ، باید فرهنگ محبت، مهرورزی، همگرایی، گفتوگو و همسویی جامعه اسلامی را تقویت کرد.
پرسش بزرگتر این است:
«آیا میتوانیم سازوکاری بسازیم که از میان نخبگان، جوانان، علما، دانشگاهیان، متخصصان، رسانهها، پژوهشگران و فعالان اجتماعی، یک ظرفیت منسجم، مسئول، پاسخگو و آیندهنگر ایجاد کند؟»
اگر پاسخ مثبت باشد، آنگاه از مرحله گلایه عبور کردهایم.
از پراکندگی عبور کردهایم.
از شخصیتپرستی عبور کردهایم.
از قوم در برابر قوم عبور کردهایم.
و به نقطهای رسیدهایم که شهروند در برابر بیعدالتی میایستد.
این، نه پایان راه، بلکه آغاز یک فصل تازه است.
فصلی که در آن سادات افغانستان نه در حاشیه تاریخ، بلکه به عنوان شهروندانی مسئول، آگاه و شایسته، در ساختن آینده افغانستان سهم میگیرند؛ آیندهای که در آن نه قوم بر قانون مقدم باشد، نه رهبر بر نهاد، نه حزب بر شهروند، و نه قدرت بر عدالت.
آیندهای که در آن هویت، به جای نفرت، سرچشمه محبت باشد؛ مذهب، به جای ابزار قدرت، مایه اخلاق و معنویت باشد؛ سیاست، به جای وسیله سلطه، خدمت به مردم باشد؛ و رهبری، به جای شخصیتپرستی، مسئولیتی در برابر جامعه باشد.
از اینرو، طرح موضوع پنجگانه انجنیر سید حسن موسوی را باید یک دعوت دانست؛ دعوت به گفتوگو، بازاندیشی، سازمانیافتگی، شایستهسالاری، همگرایی و ساختن سرمایه سیاسی مشترک.
دعوتی که میتواند سادات را از پراکندگی به همبستگی، از گلایه به مسئولیت، از فردمحوری به نهادسازی و از انفعال به اقتدار مدنی و حضور مسئولانه برساند.
و این دعوت، شایسته آن است که شنیده شود



