
نفاق قومی باید در برابر حقیقت، محبت، شایستگی و همبستگی شکست بخورد
نویسنده :سید جعفر عادلی حسینی
یکی از مهمترین بخشهای این بحث، مسئله جدایی میان سادات و هزارهها و بهطور کلی شکافهای قومی و مذهبی است.
در این زمینه نباید به دنبال یک مقصر واحد بود.
تاریخ افغانستان پیچیده است و عواملی مانند مهاجرت، جنگ، تحولات سیاسی، فروپاشی ساختارهای سنتی، رقابتهای قدرت، ضعف نهادها، اختلافات داخلی و تغییرات اجتماعی، همگی در شکلگیری وضعیت کنونی نقش داشتهاند.
اما در کنار این عوامل، نمیتوان از این واقعیت نیز چشم پوشید که در مقاطعی، گروههای محدودی از افراد برای منافع سیاسی و شخصی، از اختلافات هویتی استفاده کردهاند.
این افراد را نباید با تمام یک قوم، مذهب یا جامعه یکی دانست.
یکی از بزرگترین خطاهای سیاسی این است که جرم یک فرد را به حساب یک قوم بگذاریم؛ و خطای دیگر این است که جرم یک فرد را فقط به دلیل تعلق قومی، مذهبی یا سیاسی او توجیه کنیم.
نه گناه جمعی درست است و نه مصونیت جمعی.
هر جامعهای باید نخست از درون خود شجاعت نقد داشته باشد.
اگر فردی از یک قوم مرتکب جنایت شده است، آن قوم نباید به خاطر جرم او متهم شود؛ اما همان جامعه نیز نباید برای دفاع از هویت خود، جنایت او را پنهان یا توجیه کند.
این همان فرهنگ بلوغ اجتماعی است.
جامعه بالغ میگوید:
«او از ماست، اما جرم او از ما نیست.»
و در عین حال میگوید:
«چون از ماست، حق نداریم جرم او را پنهان کنیم.»
مسئولیت مشترک در برابر جنایت
در افغانستان باید از فرهنگ «قوم در برابر قوم» عبور کنیم و به فرهنگ «شهروند در برابر بیعدالتی» برسیم.
این اصل باید درباره همه یکسان باشد.
اگر جنایتکاری به هر قوم، مذهب، حزب یا جریان سیاسی وابسته باشد، تعلق او نباید سپر مصونیتش شود.
همچنین اگر قربانی از هر قوم و مذهبی باشد، درد او نباید به دلیل هویت اجتماعیاش کوچک شمرده شود.
این همان جایی است که دین و اخلاق نیز باید از سوءاستفاده سیاسی نجات پیدا کنند.
مذهب نباید ابزار کسب قدرت باشد.
قوم نباید پوشش فساد باشد.
هویت نباید وسیله تحریک مردم برای خشونت شود.
و هیچ رهبر سیاسی نباید بتواند پشت نام قوم و مذهب، ناکامیها و اشتباهات خود را پنهان کند.
نجات مذهب از سوءاستفادهگران سیاسی و نجات قوم از سوءاستفادهگران قومی، دو روی یک مسئولیت تاریخی است.
ادامه دارد…



