در امتداد پنج گانه انجنیر سید حسن موسوی؛ نقد و تاملی بر نوشتار استاد سید جعفر عادلی

نویسنده:سید مصطفی حسینی
از تایید یک ایده تا ساختن یک مسیر مشترک
در جامعهای که سال ها با پراکندگی، بی اعتمادی، حذف، انفعال و فقدان سازوکار های مؤثر برای مشارکت جمعی روبهرو بوده است، هر تلاشی برای آغاز یک گفتوگوی تازه درباره آینده، شایسته توجه است.
پنجگانه انجنیر سید حسن موسوی و نوشتار استاد سید جعفر عادلی را میتوان در چنین بستری خواند؛ دو تلاش فکری که میکوشند مسئله جامعه سادات افغانستان را از سطح گلایه های فردی و واکنش های مقطعی فراتر برده و به حوزه شناخت ظرفیت ها، تشخیص خلأ سیاسی، بررسی عوامل پراکندگی، داد خواهی، نقد شخصیت محوری و ایجاد سرمایه مشترک اجتماعی و سیاسی وارد کنند.
اهمیت این بحث در آن است که مسئله دیگر فقط این نیست که «چرا چنین شدهایم؟» پرسش مهمتر این است که «چگونه میتوانیم از این وضعیت عبور کنیم؟»
این تغییر پرسش، خود یک تحول فکری است.
اما پاسخ به آن، با تأیید یک طرح یا حمایت از یک نوشته به پایان نمیرسد. تأیید میتواند نقطه آغاز باشد، اگر قرار است یک اندیشه به یک حرکت اجتماعی تبدیل شود، باید از مرحله تأیید عبور کرده و وارد مرحله نقد، تکمیل، نهاد سازی و اقدام شود.
به همین دلیل، نقد حاضر نه با هدف نفی پنجگانه موسوی نوشته شده است و نه برای کم اهمیت کردن تلاش استاد
عادلی.برعکس، هدف آن ادامه دادن همان گفتوگویی است که آنان آغاز کردهاند؛ گفتوگویی که میتواند از «تأیید» فراتر رفته و به «تدوین یک افق مشترک» منتهی شود.
افق مشترک، چیزی نیست که یک فرد برای دیگران تعیین کند. افق مشترک محصول گفتوگوی جمعی، نقد متقابل، تجربه مشترک و توافق بر اصولی است که بتواند افراد و جریان های مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهد.
از این منظر، پنج پرسش اساسی در برابر ما قرار دارد:
آیا تأیید یک طرح میتواند جای نقد سازنده را بگیرد؟
آیا بدون سرمایه اجتماعی میتوان سرمایه سیاسی پایدار ساخت؟
آیا بازخوانی تاریخ میتواند به جای همگرایی، به بازتولید شکاف ها منجر شود؟
آیا ثبت حقیقت را میتوان معادل تحقق عدالت دانست؟
و سرانجام، چگونه میتوان ظرفیت های پراکنده را به اقتدار مدنی و یک برنامه عملی برای آینده تبدیل کرد؟
این مقاله در پنج قسمت به همین پرسش ها میپردازد.
ادامه دارد…



